إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٥ - باب بيست و سوم در گريه از خوف خدا
پديد گشت، و حضرت يوسف آنقدر از فراق پدر بزرگوارش گريست تا اينكه اهل زندان از گريه او مضطرب شدند و با او گفتند يا شب گريه كن روز آرام بگير يا روز گريه كن شب آرام بگير، (و حضرت يحيى بن زكريا از خوف خدا آنقدر گريست كه گوشت صورتش در اثر اشك زياد ريخته شد) و حضرت زهرا از فراق پدر عاليقدرش آنقدر گريست كه اهل مدينه بتلاطم افتادند پس روزها ناچار بقبرستان بقيع ميرفت و بياد پدر گريه مينمود، و حضرت امام زين العابدين بعد از پدر بزرگوارش مدت بيست سال هرگز طعام نزد او نگذاشتند كه گريه نكند و هرگز آبى نياشاميد كه گريه ننمايد تا اينكه ملامتش كردند از بسيارى گريه، فرمود (شكايت ميكنم مصيبت و اندوه خود را بسوى خدا و ميدانم از خدا آنچه شما نميدانيد) همانا من هرگز بياد نمىآورم شهادت پدر خود و يارانش را مگر آنكه مرا گريه ميگيرد[١].
[١]. در اصل كتاب در اول روايت نام حضرت امام زين العابدين( ع) را نبرده و نام حضرت يحيى را ذكر نموده و در شرح روايت نام حضرت سجاد را ذكر نموده و نامى از حضرت يحيى نبرده، و اين بنده نسخههاى متعدده ارشاد را ملاحظه نمودم ديدم همه اين چنين است و ترجمه آن را از كتابهاى ديگر نمودم و اگر آن حضرت را جزو كنيم گريهكنندگان شش نفر ميشوند و اگر نام امام زين العابدين( ع) جزو باشد روايت از حضرت رضا و يا امام على النقى( ع) نقل شده و شيخ صدوق در خصال از حضرت صادق( ع) نقل مينمايد كه پنج نفرند و اسمى از حضرت يحيى نبرده و مؤلف ميگويد حضرت سجاد بيست سال گريستند و سيد بن طاوس در لهوف ميگويد آن حضرت چهل سال گريستند.
و در منتخب التواريخ گويد: مدت امامت آن حضرت سى و چهار سال و پانزده روز بوده بنا بر اين مدت گريه آن حضرت همين سى و چهار سال و پانزده روز مىشود و اللَّه العالم.
و در موضوع حضرت زهرا( س) در اصل كتاب( حتى تأذى اهل المدينة) دارد و من آن را( بتلاطم افتادند) ترجمه نمودم زيرا آن حضرت موجب اذيت مورچهاى هم نميشد تا چه رسد بأهل مدينه، و علت تلاطم: مخالفان و غاصبان حقوق آن حضرت اين بود كه ميترسيدند اگر گريه آن حضرت ادامه پيدا كند حقانيتش بالطبع معلوم و آشكارا شود و مردم بكسانى كه خلافت را غصب نمودهاند بشورند و چه بسا آنها را بكشند از اين جهت مانع گريه آن حضرت ميشدند( بار خدايا لعنت و از رحمت خود دور كن و سخت عذاب فرما كسانى را كه بحضرتش اذيت كردند و حقش را غصب نمودند و سبب شدند كه قبرش تا امروز مخفى بماند) و تحقيق در اين روايت را بطور كامل در جلد دوم ترجمه علل الشرائع نمودهام بآنجا مراجعه شود.