إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٠٠ - باب سيزدهم در مبادرت به عمل
گمرك شهر باشد و قصد آمدن در شهر را داشته باشد پس به وسيله غلامان و كاركنان خود آنچه همراه دارد از مال و متاع بفرستد در شهرى كه قصد وارد شدن در آن را دارد. آيا اين بهتر است يا اينكه خود بيايد و آنچه در تصرّف او بود پشت سر خود واگذارد و حال آنكه نمىداند آيا به سوى او فرستاده مىشود يا نه؟ پس آن دوست دانست كه آن پسر در مثالى كه مىگويد راستگو است و حقيقت چنين است پس او را امر كرد كه در راه خدا انفاق كند و صدقه بدهد.
فعليك يا اخى بدوام الصّدقات فدوامها من دليل سعادت الدّنيا و الآخرة و لا تحقّرن قليلها فان قليلها ينتظم الى قليل مثله فيصير كثيرا و بادر باخراج الزكاة اذا وجبت من المال تطوعا فانّ الصّدقة لا تخرج من يد المؤمن حتّى يفكّ بها سبعين شيطانا كلّهم قد عنّى على ابن آدم ينهاه عن اخراجها و لا تستكثر يا اخى ما تعطيه في الصّدقة و طاعة اللَّه اذا استكبرها المؤمن صغرت عند اللَّه و اذا صغرت عند المؤمن كبرت عند اللَّه.
پس اى برادر بر تو باد كه دائما در دادن صدقات رغبت داشته باشى چون دوام آن از چيزهايى است كه دليل سعادت دنيا و آخرت است و كوچك ندان قليل آن را، كه آن قليلها به يك ديگر منضم مىگردد پس بسيار مىشود، يعنى قطرهها جمع مىشود و دريا تشكيل مىدهد. و پيشى بگير به خارج كردن زكات از روى طوع و رغبت وقتى كه بر مال تو واجب شد به تحقيق كه صدقه از دست مؤمن خارج نمىشود تا اينكه او را از دست هفتاد شيطان برهاند كه همه مانع او مىشوند و دست فرزند آدم را