إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٧٠ - باب نهم در مرض و دردها و مصلحت آنها
طبيبا؟ فقال الطبيب امرضنى. قالوا فاسأله عن سبب ذلك فقال: سألته فقال انّى افعل ما اريد.
نقل شده كه: ابو درداء مريض شد پس جمعى به عيادت او رفتند گفتند: از چه شكايت دارى؟ گفت: از گناهان خود.
گفتند: چه چيز ميل دارى؟ گفت: آمرزش از طرف خدا. گفتند:
آيا طبيبى براى تو طلب كنيم؟ گفت: طبيب مرا مريض كرده.
گفتند: پس از او از سبب و علت آن سؤال كن گفت: من سؤال كردم فرمود: من آنچه اراده كنم به جا خواهم آورد.
و مرض رجل فقيل: له الا تتداوى؟ فقال: انّ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَيْنَ ذلِكَ كَثِيراً كان لهم اطبّاء و ادواء فلا النّاعت بقى و لا المنعوت له و لو كانت الادواء تمنع الدّاء لما مات طبيب و لا ملك.
مردى مريض شد به او گفته شد: چرا خود را معالجه نمىكنى؟ پس گفت: قوم عاد و ثمود و اصحاب رسّ و كسانى كه در بين آنها در زمانهايى بودند براى آنها طبيبها بود و دواهايى داشتند نه آن كس كه وصف دواها را مىدانست و خاصيت آنها را مطلع بود باقى ماند و نه آن كسى كه براى او وصف دواها گفته شد. و اگر دواها از دردها جلوگيرى مىكرد هر آينه هيچ طبيب و سلطانى نمىمرد.