إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٨٠ - باب دوم در زهد در دنيا
آن بزرگوار اين دو شعر را در اين مورد مىخواند كه معنى آن چنين است دنيا را به هر چه ممكن است از خود دفع كن و از آن گذر كن. و اين مسافتى كه بعد از طى شدن آن به آخرت مىرسى، به هر نوع كه مىشود طى كن و قطع طريق بنما. شخص بيهوده از اين طرف و آن طرف طلب بىنيازى مىكند و حال آن كه بىنيازى و غناى او در نفس اوست هر گاه قناعت كند.
و قال ٧ و اللَّه لقد رقعت مدرعتى هذه حتى استحييت من راقعها و قال لى قائل الا تنبذها فقلت اعزب عنّى عند الصّباح يحمد القوم السّرى.
آن بزرگوار فرمود: به خدا قسم اين پيراهن خود را اين قدر وصله زدم تا اين كه از وصال خجالت كشيدم و شرم نمودم. و گويندهاى به من گفت چرا اين را به دور نمىاندازى؟ به او گفتم از من دور شو و اين جمله اخير را كه ضرب المثلى است فرمود: هنگام صبح مردمى كه در شب سير كردهاند و راه و مسافت را پيمودهاند مورد ستايش قرار مىگيرند. كنايه از اين كه دنيا مانند شب است و هنگام مردن مانند صبح است پس هر كس اين شب ظلمانى را بدون تكلّف و زحمت طى كند در هنگام مرگ كه صبح او طالع مىشود مورد مدح و ستايش قرار مىگيرد، چون خود را براى زرق و برق دنيا معطّل نكرده است كه از قافله دين عقب افتاده باشد.
و قال: الزّاهدون في الدنيا ملوك الدّنيا و الآخرة و من لم يزهد في الدنيا و رغب فيها فهو فقير الدنيا و الآخرة و من زهد ملكها و من رغب فيها ملكته.
و فرمود: كسانى كه در دنيا زاهد باشند سلاطين دنيا و آخرت