إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١١٦ - باب چهارم در ترك دنيا
فراق دوستان و يارانت مبتلا كرده.
و قال غيره:
|
تذكر و لا تنسى المعاد و لا تكن |
كانك في الدّنيا مخلّى و مخرج |
|
|
فلا بدّ من بيت انقطاع و وحشة |
و ان غرّك البيت الانيق المدائح |
|
بعض ديگر گفته: متذكر باش و معاد را فراموش مكن و مانند كسى نباش كه در دنيا رها شده و مهار گسيخته باشد پس ناچار بايد رفت در خانهاى كه از همه دوستان منقطع است و وحشتناك مىباشد و گر چه خانه مزيّن و مورد پسند دنيا تو را مغرور كرده است.
و وجد على بعض القبور مكتوبة هذه الأبيات:
|
تزوّد من الدنيا فانك لا تبقى |
و خذ صفوها لما صفت و دع الزلقا |
|
|
و لا تأمننّ الدّهر انى امنته |
فلم يبق لى خلّا و لم يرع لى حقا |
|
|
قتلت صناديد الملوك فلم ادع |
عدوّا و لم امهل على ظنّة خلقا |
|
|
و اخليت دار الملك من كل بارع |
فشرّدتهم غربا و مزّقتهم شرقا |
|
|
فلما بلغت النجم عزّا و رفعة |
و صارت رقاب الخلق اجمع لى رقّا |
|
|
رمانى الرّدى رميا فاخمد جمرتى |
فها انا ذا في حفرتى مفردا ملقى |
|
|
فافسدت دنيائى و دينى جهالة |
فما ذا الّذى منّى بمصرعة اشقى |
|
بر بعض قبور اين اشعار يافته شد كه مضمون آن چنين است: از دنيا توشه بردار پس به درستى كه تو باقى نخواهى ماند. و از چيزهاى نيكى كه در اختيار تو است نتيجه بگير، و واگذار لغزشها را. و به روزگار اطمينان نداشته باش كه من به آن اطمينان كردم پس نه دوستى براى من باقى ماند و نه حقّى مراعات شد.
سلاطين بزرگ را كشتم پس هيچ دشمنى را وانگذاشتم و خلقى را