چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٤٢ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
و در مجلس ديگر در واقعت درويشان سخن مىراند. فرمود:
بيشترى واقعات درويشان به نزديك من سخت مستنكرست، اما چون مىشنوم كه درويشى واقعه نبشته است، من استغفار مىكنم. و جرم آن بر خود مىبينم كه بنياد اين را سبب من بودهام و آن آنچنان بود كه وقتى درويشان ما نيت خلوت كرده بودند و من نيز با ايشان موافقت كرده بودم و يكى را گفتم:
چون ما سخنى نمىگوئيم تو واقعات درويشان را مىنويس تا من آن را جواب بنويسم، و اتفاق چنان افتاد كه درويشان را در[١] خلوات واقعات بس عالى افتاد، و چون خلوت تمام شد واقعات درويشان را و شرح آن را نوشته بودم و به بغداد به خدمت شيخ فرستادم و چون در وقت فرستادن نفس در خاطر رعنائى درآمد شيخ بيند كه درويشان ما را واقعههاى عالى افتاده است، به شومى اين خاطر و آن بدعت واقعه نبشتن در ميان درويشان افتاد، درويشان شيخ ما قدس سره چون بديدند، ايشان نيز واقعه نبشتن آغاز كردند و از واقعها كتابها ساختند. روزى در مستنصريه بغداد بودم و شب آنجا بماندم و دانشمندى بزرگ آنجا بود، شب به وثاق او رفتم و ساعتى نشسته بودم، اين دانشمند با من مىگويد كه مرا مشكليست و مىخواهم كه از تو سؤال كنم.
گفتم: بگو.- گفت: مرا اعتقادست كه اين طريق شما حق است و شيخ شما مرد بزرگيست. و اخى ابو بكر طوسى مرد عزيزيست، اما ديدم كه كتاب در دست داشت و واقعات خود آنجا نبشته بود.
از جمله يك واقعه اين بود كه من مدرسه مستنصريه را بخوردم، اكنون اين چگونه باشد؟! مدرسه به اين بزرگى با چندين خلق كه در
[١] - در نسخه:( دو) است. قياسى نگاشته شد.