چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٥٢ - جواب مكتوب شيخ كمال الدين عبد الرزاق كاشانى كه شيخ علاء الدوله سمنانى بر ظهر آن نوشت و به كاشان فرستاد
اما آنچه نوشته بود كه در عروه برهان بر نهج مستقيم نيست چون سخن مطابق واقع باشد خواه به برهان منطقى راست باش گو خواه مباش، و چون نفس را اطمينان در مسأله حاصل شود و مطابق واقع باشد و شيطان بر آنجا اعتراض نتواند كرد ما را كافيست. «و الحمد اللّه على المعارف التى هى تطابق الواقع عقلا نقلا بحيث لا يمكن للنفس تكذيبها و للشيطان تشكيكها و تطمئن القلوب على وجوب وجود الحق و وحدانيته و نزاهته و من لم يؤمن بوجوب وجوده فهو كافر حقيقى و من لم يؤمن بوحدانية فهو مشرك حقيقى و من لم يؤمن بنزاهته من جميع ما يختص به الممكن فهو ظالم حقيقى لانه ينسب اليه ما لا يليق بكمال قدسه و الظلم وضع الشئى فى غير موضعه و لذلك لعنهم اللّه فى محكم كتابه بقوله الا لعنة اللّه على الظالمين سبحانه و تعالى عما يصفه به الجاهلون» فصل بالخير، چون نوبت دوم كه مكتوب مطالعه كردم نظر بر رباعى كيشى افتاد و به خاطر آمد كه آنچه در آن مقام مكشوف شده و بدان مبتهج گشته كه بر حقيقت آن اطلاع يافته آنست كه روزى چند در اوايل، اين ضعيف در آن مقام افتاد و خوش آمدى آن مقام، وليكن از آن مقام بگذشت يعنى چون از بدايت و وسط مقام مكاشفه درگذشت و به نهايت مقام مكاشفه در رسيد غلط آن اظهر من الشمس معلوم شد و در قطب آن مقام يقينى پيدا شد كه شك را در آنجا مدخل نيست، پس اى عزيز مىشنوم كه اوقات شما به طاعات موظف است و عمر به آخر رسيده، دريغ باشد كه در بدايت مقام مكاشفه بطريقى كه كودكان را بجوزى و مويزى چند بفريبند تا به مكتب روند به معارفى چند كه چون حذف باشد باز مانند و اكثر آيات بينات قرآن را جهت آيتى چند معدود متشابه تأويل كنند، چنانكه آيت محكم اين آيت است كه: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ.
الخ» و اخواتها را اين تأويل كنند «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى» را مقتدا سازند و ندانند كه جهت تفهيم خلق تا خصوصيت رسول اللّه