چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٢٠ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
چون روح مرا از عالم بالا به قالب مىآوردند، مرا به يادست كه ملايكه مىگفتند كه باز اين روح نازنين بدين عالم كون و فساد مىفرستند، تا چه حكمتست؟! حق تعالى ملائكه را فرمود كه در زمين نظر كنيد تا چه مىبينيد؟!- گفتند: پيرزنى مىبينيم سبويى بر گردن دارد و به دشوارى به كنار آب مىرود، فرمود كه آن روح را به عالمى مىفرستم كه اگر آن سبوى را از دست پيرزن بستاند و پرآب كند ثواب يابد كه شما به چندين هزار سال عبادت نيابيد.
مىگويند كه: اين روح پيش ازين به عالم كون و فساد متعلق بدنى غير از بدن عبد اللّه تسترى نبودى، اين لفظ نگفتى كه باز اين روح را به كجا مىفرستند، نمىدانند كه ازين لفظ اين لازم نمىآيد بلكه ارواح ديگر را ملايكه مشاهده مىكردهاند كه چگونه متعلق بدانها مىشدهاند، چون روح او را ديدهاند، گفتهاند: باز اين روح به كدام بدن متعلق خواهد شد.
اما سخن امير المؤمنين على ٧[١] آنست كه: روزى مكرر مزاحى مىفرمود و او را عادت آن بود كه گاهگاه مزاح كردى مگر سلمان فارسى (رضى اللّه عنه) حاضر بود، و سخنى گفت بر وجه آنكه يعنى اين از جوانى و كودكى است يا لفظى بدين معنى گفت.
امير المؤمنين على ٧ فرمود كه: يا سلمان! مگر دشت ارژن را فراموش كردى كه اين مىگويى؟!- گفت: نه، امير المؤمنين على ٧ او را گفت كه آن سوار با برقع من بودم. سلمان چون بشنيد عذر خواست، و آنچنان بود كه سلمان را چهارصد سال عمر بوده است، از زمين فارس بوده، و پيش از ولادت امير المؤمنين على ٧ به دويست سال مگر از شهر بيرون آمده و به طرفى
[١] - در اينجا مانند گذشته بعد از نام على پاك شده و در بالاى آن به خط ديگر ٧ نوشته شده است.