چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٨٢ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
كه خود را بازى ندهند و خود را مؤمن[١] وقتى دانند كه همچنانكه در حق هيچ شك ندارند كه هستند، در الهيات و نبوات نيز شك نداشته باشند و هرچه تقليد سنت و جماعت كارى بزرگ است، اما ايشان كه امامان بودهاند همه بدين متفقاند كه هر كس كه متابع ماست همه اعتقاد و هر يك چنان بايد كه مذهب امامان ديگر را خطا دانند و محتمل صواب. و ازين نوع اعتقاد ثمره يقين ندهد و اطمينان با احتمال خطا جمع نيايد. پس واجبست كه در آن كوشند كه اعتقادى حاصل كنند كه متحمل خطا نباشد تا عبارت حق به اطمينان توانند كرد و در قيامت شرمسارى نبرند و طريقهيى كه محض ثواب است طريق متصوفه است و آن آنست كه ائمه مجتهد راه همه بزرگ دانند و طعن نكنند و از اقوال ايشان آنچه به خلاف نفس است و به تقوى نزديكتر بود بر آن باشند، و شما را مىبايد كه ائمه اهل بيت را بس معظم دانيد و در حق ايشان متابع عوام اهل سنت نباشيد چه به سبب غلو روافض دروغهايى در حق اهل بيت گفتهاند، پنداشتهاند كه دوستى مىكنند و ايشان را چنانچه حق ايشانست عظمى نمىنهند، مىپندارند كه ابو حنيفه و شافعى يا بايزيد و جنيد از ايشان بزرگترند و نمىدانند كه ابو حنيفه مفاخرت به محبت امام جعفر صادق رضى اللّه عنه مىكرد و شافعى به مداحى اهل بيت مىنازيد و بايزيد و جنيد اگر خاك پاى ايشان يافتندى توتياى چشم خود كردندى و ايشان را مقاماتى بوده است كه زبان از تقرير آن عاجز آيد و از امام على بن موسى الرضا رضى اللّه عنه حكايت كنند كه چون با مأمون خليفه در باغ رفت و قدرى انگور بخورد، دانست كه زهر خورده است و همان روز فوت خواهد شد پسر او موسى جواد در بغداد بود و به يك ساعت او را از بغداد به طوس آورد، وصيت كرد كه مر فلان جاى
[١] - در نسخه( مومنى).