چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٤٨ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
اين را راهى باشد و واسطهيى ميان اين هر دو عالم طلب كنم كه راه كجاست و اين آفتاب از كدام روزن مىتابد؟! و حق تعالى در هر جائى بىمثال محسوس بر من روشن مىگرداند، مثال اين غفلت خلق از عالم غيب بر من چنين روشن شد كه حق تعالى اين قالب انسان را بر مثال حوضى آفريده است و در زير اين حوض چشمهيى از غيب گشاده و دل هر چشمه اوست و ازين حوض پنج جوى بيرون برده به عالم شهادت كه آن آب را بيرون مىراند و منفعت آن به عالم شهادت مىرسانند، اكنون جماعتى كه اين آب را گم كردهاند[١] و درين پنج جوى جارى نتوانستند كرد از آن بود كه سنت الهى چنان رفته بود كه كمال به تدريج حاصل شود و در هر تركيبى يا مخلوقى كه به سبب بيشتر بود دستكارى قدرت در آن به تدريجتر باشد، آن تركيب مجموع را كاملتر گردد. پس خواست كه از غيب و شهادت مجموعهيى تركيب كند، طلسمى بر هم بندد كه هرچه در غيب و شهادت آفريده است به هم پيوندد و درين تركيب توانى و قوّتى و كمالى پيدا شود كه پيش از آن هر يك را على الانفراد آن حاصل نبوده باشد و مطلوب آنكه او را تقدّس از اجمال و تفصيل بشناسد. چه ساكنان عالم غيب را كه ادراك خاصه ايشانست معرفت اجمالى بود.
و اما تفصيلى نه للطافتهم و مركبات عالم شهادت نه اجمال و نه تفصيلى لكثافتهم. پس حق تعالى اين لطيف و كثيف را در بدن انسان جمع كرد و نورى از نور الهى درين مجموعه تعبيه كرد تا به مدد آن نور اين مجموعه به خود فرو بيند و جمله مخلوقات را مشاهده كند و خالق همه را از راه تفصيل[٢] بشناسد، چه از راه اجمال خود[٣]
[١] - در نسخه:( جماعتى كه اين آب را كه اين آب كم كردهاند) قياسى نگاشته شد.
[٢] - در نسخه:( تفضل).
[٣] - در نسخه( جمال).