چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٦٢ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
روى مصلى مىگذرد، گستاخى مىكند و با او شفقت مىكنم. اكنون بايد كه درويش كارى نخواهد كرد كه اعتقاد حال ما را فراگيرد. اما سلوك و مجاهده از اول فراگيرد، چه هر مبتدى كه در عمل به منتهى اقتدا كند گرم روى نتواند كرد و اگر در اعتقاد به مقتدى اقتدا كند هلاك گردد و در پايان سخن فرمود كه: روزى جنيد قدس اللّه روحه با مريدان از ابتداء حال و رياضت خويش مىگفت، يكى از مريدان در مجلس پرسيد كه ازين نوع كلمات گفتن و اظهار مجاهدت كردن روا داشتهاند؟ چنين فرمود كه بلى در قرآن نخواندهيى كه: «وَ كُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ»[١] چون شيخ داند كه ثبات دل مريد زيادت خواهد شد، به هرچه تواند زيادت كند. اخفاء هنر از ترس آنكه او را مردم مرائى دانند و يا باشد. اما جايى ظاهر بايد كرد كه فايده به غيرى لاحق شود بدان سبب، و يك بار ديگر شيخ جنيد قدس اللّه روحه يكى از مريدان را زجر مىكرد و مىفرمود كه: اگر سخن حق مىشنوى نيك، واگرنه از بر من برويد. و رويم، و ابن عطا، و حارث محاسبى، كه از اصحاب جنيد بودند و در مرتبه او بودهاند. و بدان سبب بر او اعتراض كردند و با او بحث مىكردند و در آن مجلس حاضر بودند. يكى از ايشان گفت: يا شيخ اين لفظ جايز هست گفتن، گفت: در قرآن نخواندهيى: «وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ» و پيش از اين حكايت شبلى قدس سره كرده بود، كه در همسايگى او ترسائى بود كه دعوى ارادت او مىكردى، روزى از شبلى درخواست كرد كه اگر اجازت باشد كنيزكى خادمه جهت شما بستانم، كه خدمت شما بكند. شبلى فرمود كه من به نفس خود درماندهام، و ديگرى با خود در قيد نتوانم كرد و رخصت نداد. شبى اين ترسا در خانه خود از خواب بيدار شد و آواز شبلى شنيد كه همچنانكه با عورتى خطاب مىكرد و
[١] - قرآن سوره ١١( هود) آيه ١٢٠