چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٣٩ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
و در مجلس ديگر فرمود كه چوپان آهويى فرستاده بود و سلام رسانيده و گفته كه اگر ما را يمن شود جهاد، از مازندران كسى بفرستيم و خدمت شما را خبر كنيم، و نيازمندى نموده كه اين صيد است بخوريد كه حلال باشد و مرا درين حال حكايت امير نوروز ياد آمد كه آنگاه كه در خراسان بود، من رفته بودم به زيارت مشهد طوس و او بشنيد و به آنجا سواره از عقب من بيامد و گفت: مىخواهم كه مادام كه در خراسانى با تو باشم. بارى چند روز با او مرا صحبت افتاد. يك روز آمد دو خرگوش آورد و گفت: من خود زدهام، بخود.- گفتم:
گوشت خرگوش حرامست و هر كس كه زده است من نخواهم خورد.
گفت: چرا؟ گفتم:
به قول امام جعفر صادق رضى اللّه عنه حرامست، و چون يكى از بزرگان آن را حرام دانسته است ناخوردن آن بهتر است. برفت و بعد از ساعتى بازآمد و دانشمندى با او ملازم بود، آن دانشمند پرسيد كه خرگوش را به چه سبب حرام مىگوئى؟ گفتم:
به قول امام جعفر صادق، گفت: او نيز درين قول متمسكى داشته باشد تقرير بايد كرد- گفتم:
متمسك او قرآنست و به دليل نص مىگويد، گفت: در قرآن كجاست؟ گفتم:
در تورات صريح فرموده كه خرگوش حرامست و در قرآن فرموده كه «أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ»[١] و معنى اين آنست كه اقتدا كن. پس هرچه در تورات حرام كرده باشد و در قرآن به حلالى آن آيت ناسخ نيامده باشد، آن برقرار خود حرام باشد. و در قرآن جائى نيامده است كه خرگوش را به شما حلال كرديم. پس بدين
[١] - قرآن سوره ٦( الانعام) آيه ٩٠