چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٦٠ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
است ظاهر كرده، اما اين هشت صفت كه بيان كرده بدان سبب است كه لا محالته اين هشت تا نباشد، ذات را اثبات كمال نتوان كرد و ايجاد ممكن باشد، واگرنه اسماء ديگر چون عظيم و كبير و صمد و قديم كه بعضى دال است بر اخلا و بعضى بر صفات مرذات حق تعالى، و تقدس را اسامى بايد دانست كه آخر صفتى كه مر ذات را اثبات مىكنم حكمت است و آن در صفات ذات همچون علت غايى است در اشيا به نسبت. اما بعد از حضور اين ضعيف خادم پيش آمد و سلام كرد و سخن لقمه خوردن و رياضت درافتاد و شيخ قدس اللّه روحه فرمود كه: من از رياضت كه در ابتدا مىكشيدم به اكنون هيچ تعلق ندارد آنگاه هنوز در قبا بودم و ملازم ارغون بودم اگر روزه مىداشتم چون ايشان را خبر مىشد كه من به روزهام به زور لقمه در دهان من مىنهادند و بيم آن بود كه به رغم من شراب در حلق من ريزند، مصلحت چنان ديدم كه روزه ندارم. اما تا ضرورت نشود چيزى نخورم و در وقت ضرورت زياده از بيست لقمه نخورم و با خود قرار كردهام به مراد نفس چيزى نخورم مگر كه حق تعالى چيزى برساند كه ناگزير باشد بخورم يك بار اتفاق افتاد كه مدتى چيزى نخورده بودم و كسى به آن حال نمىافتاد و متعلقان مىپنداشتند كه من در اردو چيزى خوردهام و مرا مىپنداشتند كه من در وثاق چيزى مىخورم. تا شبى گرسنه بودم و از در كرياس ارغون بيرون آمدم و در تاريكى چيزى سياه مىبينم كه افتاده برداشتم و در كيسه نهادم، مىبينم كه پارچهاى كماچ[١] سوخته است. در وثاق رفتم. در آن وقت دانشمندى مصاحب من بود و با من نيك گستاخ بود، چون چراغ برداشتند من به جاى خواب رفتم و آن دانشمند[٢] نيز به جاى خواب خود رفت و بخفت. من نيز آن نان
[١] - بدين ترتيب نان كماچ كه هماكنون در سمنان متداول است از قرنها پيش سابقه داشته.
[٢] - در نسخه:( دانشمندى)