چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٥٣ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
همه عالم پرآواز ايشان بود و همه توجه به من كردند و بر ضد من اين مناجات مىكردند، چون من به جايى كه موضع نشستن است بر منبر بنشستم و هر دو بازوى منبر بر دو دست بگرفتم، هر بار كه خلايق اين فرياد مىكردند و من به آواز بلند مىگفتم كه لا اله الا اللّه و آواز بر همه فايق مىگشت. ناگاه منبر در حركت آمد و غلغله ازين آواز در عالم ملكوت افتاده بود و منبر از ديوار جدا مىشد و دور مىگشت و ترس در من از برگشتن منبر پديد مىآمد. اما همچنان به تكلف لا اله الا اللّه مىگفتم، ساكنتر از اول. تا آنگاه كه منبر به يكبارگى دور گشت و من بر زمين افتادم و منبر بر سينه من افتاد و هيبتى و خوفى در من پيدا شد كه شرح آن نتوان داد و در اين حالت آن ذكر لا اله الا اللّه گفتن به صلوات مصطفى ٧ و الصلوة مبدل گشت و چون صلوات بر زبان من جارى شد خود را ديدم نشسته و هر دو پايه منبر كه در پيش پايه اولين مىباشد در دو دست گرفته و باقى منبر هيچ پيدا نيست و با خود مىگويم كه منبر كجاست؟ كسى مىگويد كه مپرس كه منبر اندرون تو رفت. من از اين هيبت، از واقعه بازآمدم و همچنان صلوات بر زبان من جارى بود و باز غايب شدم و كسى ديدم كه بيامد و شاخى از درخت انار تر در دست داشت و كارد تيزى در ديگر دست و بىمحابا پيش آمد و آن كارد تيز بزد و سينه من بشكافت و آن شاخ انار را در اندرون من بنهاد و دست بر آن فرود آورد بر سينه من درست شد. گفتم: تو كيستى، و اين چه بود كه كردى؟!- گفت: اين شاخ نور نبوت بود كه شجره آن بر سينه تو وصل][١] كرديم. باز از غيب بازآمدم و به ذكر مشغول شدم، و باز غايب شدم و مىبينم كه از باطن شاخ درختى سر به عيوق برآورده چنانكه هيچ درختى از آن بزرگتر نديده
[١] - در اثر سياه شدن داخل قلاب در نسخه اصلى خوانده نمىشود به حدس و قياس برنگاشته شد.