چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٧٠ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
چون احوال عالم چنين است كه اكنون كشف افتاد، اين رياضات و مجاهدات و تكاليف شرع چه است؟ گفت: اگر براى آن دنيا خراب نشود و در ميان خلايق فتنه بسيار نشود، و اگر به اينها هيچ احتياجى نيست. بعد از آن گفت: كسى را كه اين معنى معلوم شد بياسود و از زحمت تكليف فارغ گشت. اى دريغا كه اين معنى هم در اردو بر تو كشف شدى، هرگز ترا نگذاشتمى كه از آنجا بيرون آيى، و عالم را به عشرت و ذوق بگذرانيدى، چه اسباب عيش بكلى ترا آنجا مهيا[١] بودى و بىفايده ترك كردى. گفتم: باكى نيست، روزى چند در سمنان باشيم و باز به اردو مراجعت كنيم. چون اين معنى بر من روشن شد حق عز اسمه را بر كشف اين معانى و صحت اعتقاد و طريق شيخ خود شكرها گزاردم، اما با او هيچ نگفتم تا تمامت كفرها و اعتقادات كژ خود با من در ميان نهاد، و آن مذلتى سخت است، و آن اغلوطه از آنجا مىافتد. مرد سالك كه شيخ او كامل و مكمل نباشد و سير معكوس كه مرتبهمرتبه بازمىبايد گشت. چون در مقام مضغگى و علقگى مىرسد كه روح اينجا به بدن مىپيوندد، سالك را بدان راه كه سوى روح[٢] است سير مىبايد كرد و او به سوى نطفگى مىافتد، چون شيخ نمىتواند كه او را [از] اغلوطه برهاند از نطفه به عناصر درمىرود و از عناصر به طبايع. و چون از آن سو كه هيچ نمىبيند جز عدم صرف، و در تاريكى عدم نمىتواند رفت بازمىگردد، و جز طبايع چيزى ديگر مؤثر نيافته در عالم كون و فساد طبايعى مىگردد و هلاك مىشود، تا كدام بدبخت را شيطان در مهلكه انداخته بوده است، و او اين هلاك را كمال پنداشته و برين اعتقاد مرده و به دوزخ رفته و مريدان او هم بدين طريق در پى شيخ خود مىروند و تا اكنون
[١] - در نسخه( انجامها بودى).
[٢] - در نسخه( سنوح).