چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٧٢ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
رفتم و آن اجازتنامه شيخ او با من بود، و آن روز كه قافله بر منا بود يكى از مريدان شيخ شهاب الدين سهروردى قدس سره در آنجا بود و با درويشى چند به زيارت او رفتم، الحق مردى بس عزيز بود. ساعتى بنشستم و از هر نوع سخنان مىرفت، از وى پرسيدم كه شنيدهام كه شيخ شهاب الدين قدس سره اوحد الدين كرمانى را مبتدع خوانده است و پيش خود نگذاشته، راست است؟! پير گفت: بلى، من در آن مجمع در خدمت شيخ حاضر بودم كه كسى ذكر اوحد الدين كرمانى كرد، فرمود كه: پيش من نام او مبريد، كه او مبتدع است، اما روز ديگر هم در خدمت شيخ بودم كه به خدمت شيخ گفتند كه: اين سخن را شيخ اوحد الدين گفته، بشنيدهيى؟! [گفت][١] كه:
هرچند شيخ مرا مبتدع گفته، اما مرا اين مفاخرت بس كه نام من بر زبان شيخ رفت و در اين معنى بيت عربى گفته و آن بيت اينست:
|
ما سائنى ذكراك لى فى بيتكا[٢] |
بل سرنى انى خطرت ببالكا[٣] |
|
و شيخ شهاب الدين خلق او را تحسين كرد. و ديگر سؤال كردم از وى كه شيخ عفيف الدين را ديدهيى؟ گفت: آرى، گفتم: چون مرديست؟ گفت: مرد بزرگيست، و مشاراليه، و اكنون پادشاه به او مشغول است. گفتم: نه او ملحديست، آن پير گفت: چون؟! و تعجب كرد، من احوال او بگفتم، و آن مكتوب نمودم. پير گفت: الحمد للّه كه دل من دروغگوى نبوده است، بعد از آنكه چندين سال است كه او را نديدهام، دل من مىگويد كه او ملحدست، و من او را تصديق نمىكردم، تا امروز معلوم شد. از آنجا برخاستيم و رفتيم. روز ديگر در حرم كعبه نماز بامداد گزاردم و روى به خانه نشستهام و غايب شدم و غيبتى سخت داشتم، كسى در غيب مىگويد كه در عالم شهادت
[١] - ما برافزوديم.
[٢] - در نسخه( ذكراك فى بيته).
[٣] - در نسخه( بيادكا).