چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٣٦ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
به سمنان آمدم.
القصه، سفره بكشيدند و امير تالش و ملك ناصر الدين چيزى بخوردند و برفتند، تا جواب شيخ را بازفرستند. در آن حال اخى على مصرى[١] مىگفت كه پيغمبران بنى اسرائيل بعضى بودهاند كه ركاب ملوك مىگرفتهاند تا ايشان سواره مىشدهاند، اگر بندگى مخدومى شيخ برفتى جهت مصلحت مسلمانان نيز بد نبودى.
شيخ قدس سره فرمود كه: ايشان مأمور شده باشند، به آن ركاب گرفتند؛ اگر من نيز مأمور شوم بروم و سالها ركابدارى ركابداران ايشان كنم، به امر حق كه كار مطاوعت امر حق است و به هرچه امر شد به جان و دل كرده شود. اما روا نباشد كه به مراد خود نزد اهل دنيا رفتن و از مصلحت مسلمانان بهانه ساختن و حكايت با خود و خلق راست نهادن كه با خالق غير آن باشد، چه هر كس كه بر اهل دنيا رود هر آينه بىمصلحتى نرود.
و بعد از آن سخن در جهاد بود. مىفرمود كه ركن اعظم دين جهاد است و خلق از آن بيغماند، و اگر محقق شود كه لشكر به جهاد مىرود، خواهم رفت.
ديگر حكايت به حكايت درافتاد و در خوف و رجا سخن زهد فرمود كه: پيش از مرگ اضطرارى خوف از بندگان حق تمام برنخيزد، يكى از درويشان سؤال كرد كه: «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ».[٢] چون باشد؟ فرمود كه: معنى آن اين نيست كه خوف حق
[١] - اخى على مصرى از شاگردان معروف شيخ علاء الدوله سمنانى است. براى اطلاع از شرح احوال وى به تاريخ سمنان تأليف نگارنده( رفيع) و مقدمه اين كتاب مراجعه شود.
[٢] - قرآن سوره ١٠( يس) آيه ٦٢