چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢١٥ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
ديگر فرمود كه: شيخ نجم الدين كبرى قدس اللّه روحه در دور آخر الزمان آيتى بود در ارشاد. نمىدانم تا هيچكس را آن حسن ارشاد بوده باشد كه او را يا نه؟! و با اين شيخ مجد الدين را چند چيز بود كه او را نبود. يكى از آن علم طب بود و آن ارشاد به غايت ممد است. اما دريغ كه مهلت نيافت و مىگويند كه سبب آن بود كه شيخ سماع مىكرد. مگر خاتون سلطان در پس پرده بودهاند. كسى بيرون فرستادند كه ما آواز قوالان شما نيك نمىشنويم. قوالان خود را بگوئيد كه چيزى بگويند، و او در گرمى سماع بوده،- گفت: بگويند.
ايشان كنيزكان مطربه داشتند و گويندگى آغاز كردند. روز ديگر شيخ نجم الدين اين ماجرا بشنود،- گفت: مجد الدين سر در سر اين كرد و از وى برنجيد. تا بعد از چندگاه وفات كرد و آن واقعه افتاد كه مشهور است و او را مقامى عالى بود و پاكتر از سخن او[١] و سخن شيخ شهاب الدين سهروردى از سخنان مشايخ كه شنيدهايم نيست. مگر سخن ابو القاسم قشيرى كه پاكست و بىبدعت.
و ديگر فرمود كه شيخ سعد الدين حموى پرسيد كه محى الدين اعرابى را چون يافتى؟! گفت: بحر مواج لانهايت. كه گفتند شيخ شهاب الدين را چگونه يافتى؟! گفت: نور[٢] متابعة النبى فى جبين السهروردى شئى آخر.
ديگر فرمود كه شيخ حسن بلغارى را دوست داشتى و در ميان ما مكاتبات بودى و واقعات خود به من نوشتى و در آخر از كرمان بيرون
[١] - در نسخه« پاكتر از سخن او و سخن او»
[٢] - در نسخه( نون).