چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٣٠ - صوفى آباد يا خداداد
|
بندگى كردى «علاء الدوله» و آزاد شد |
شكر حق كن چون ترا در بندگى او داد داد |
|
يا:
|
صوفيا باد خداداد نه جائيست كه آن |
كس تواند كه كند تا به قيامت ويران |
|
|
آيتى هست خدايش به ظهور آورده است |
همه عالم چو تن است اين بيقين همچون جان |
|
|
هان هان تا نشوى هيچ از اين بقعه ملول |
كه بر آن بقعه نظرهاست خدا را پنهان |
|
|
منزل اهل صفا خوانش و ميدان بيقين |
جاى ارباب كمال است و در او زندهدلان |
|
|
پاكبازان قوى بازوى باهمت يار |
نيست از راهروان هيچ كسى جز ايشان |
|
|
پيششان هر دو جهان وزن ندارد يك جو |
سود اين هر دو سرا هست يقين عين زيان |
|
|
وصل حق مىطلبند و ز خودى آزادند |
بندگى بين كه كنند از دل و جان آزادان |
|
|
تا جهان هست «علا دوله» جوان باد دلت |
باد اين بقعه خورشيد محل آبادان |
|
|
دشمنان از خوشى باغ صفايش گريان |
دوستان پستهصفت از ثمراتش خندان |
|
يا:
|
چشمهاى زير زمين پنهان بود |
حق بدان چشمه مرا راه نمود |
|
|
نام اين چشمه خداداد نهاد |
نظر رحمت از آن دور مباد |
|
|
هر شقييى كه در آن طعن زند |
ايزدش در دو جهان لعن كند |
|