چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٣٣ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
هندوى مردارى كه در گلخنهاى مسلمانان صدهزار بهتر او هستند. چه لايق آن باشد كه پادشاه او را تربيت كند؟! چون بخشى اين سخن بشنيد گفت: چه چيز است كه من سخن شامكونى را خلاف كردهام؟! بگو.
گفتم: شامكونى تو نگفته است كه اگر پاى بر گياه تر نهند چنانكه خسته شوند و راه آبخور آن شاخ بسته شود، و ميان آن كس و خدا راه دربند شود، و اگر پاى بر گياه خشك نهند، چنانكه شاخ گياه بشكند، چون آن جزء ديگر جدا شود، و ميان او و خداى حجاب واقع شود.؟!
گفت: چنين نوشته است. گفتم: پس آنجا كه خرگاه تو زدهاند، چند شاخ گياه[١] باشد كه غلامان تو بريدهاند و از اينجا تا آنجا كه آمدهايد چند شاخ گياه ديگر در زير قدم شما شكسته است؟! و ديگر نه شامكونى گفته است كه: اگر خمر بر زمين ريزد از آنجا گياه برآيد، اگر اسب آن گياه بخورد آن كس كه بر آن اسب نشيند مردود اين راه باشد؟
گفت: بلى چنين است.
گفتم: تو درينجا نشسته و در شكم تو قريب پنجمن خمر است، تو چگونه بخشى باشى و به عون حق تعالى بخشى خوار گشت و خجل شد و ديدم كه سخنهاى من در دل ارغون جايگير شد، بعد از آن ارغون گفت:
مىخواهم كه با من باشى كه مرا سخن[٢] تو خوش آيد. گفتم: نتوانم و ممكن نيست كه بيش ازين با شما توانم بود. بعد از آن باغچهيى بود در آن نزديكى كه از آن خاصه او بود، در آنجا رفت و مرا به خلوت بطلبيد و دست من بگرفت و بر زمين بنشاند و گفت: دريغ باشد كه همچون تو كسى پيروى دين باطل كند، گفتم: دين باطل كدام است، گفت:
[١] - در نسخه( كيا).
[٢] - در نسخه( سخنى) است.