چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢١١ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
آسمانى ديگر ديدم تمامى نورانى همچو خورشيد، گفتم: اين سلطان شيخ مجد الدين بغداديست آن درويش به تعجب شد. بعد از آن گفتم.
اين سخن نه به آن مىگويم كه در مراتب ايشان بيانى مىكنم يا ترجيح مىنهم، شيخ مجد الدين را بر سلطان بايزيد. اما هر كس را كه حق تعالى حواله كرده است به مشربى، چون او توجه به آن مشرب كرد و متابع آن طريق شد حق تعالى جهت ثبات قدم او در آن طريق شيخ او[١] در اعلى مراتب بر او جلوه كند. وگرنه على التحقيق مراتب در قيامت پيدا شود و نشان علو مرتبه درين عالم جز به متابعت حبيب مطلق صلى اللّه عليه و سلم نيست. هركس كه متابعتر مرتبه او عالىتر است.
روزى ملك شرف الدين پدر من رحمة اللّه عليه از من پرسيد كه درين زمانه از اولياى كرام كدام ماندهاند؟! گفتم: هستند. ابن عجيل است در يمن و شمس الدين ساوجى است در ششتر (شوشتر) و خواجه حاجى است در ابهر و چند كس را كه از مشايخ بر صراط مستقيم بودند برشمردم. گفت: چونست كه اين همه هستند و تو ارادت به شيخ نور الدين عبد الرحمن (اسفراينى) آوردى و به اينها التفات نكردى؟! گفتم: مرا مقصودى بود كه جز به ارشاد او راست نمىآمد. من مىخواستم كه سلوك كنم و اين طريق بشناسم و در آن وقت در همه عالم استادى نبود غير او. و مرا با آن كارى نبود كه بزرگان كهاند تا هر كه را بزرگتر نشان دهد به خدمت او روم. چه كسى را به آهنگرى كار باشد و به دكان زرگر رود عقل، بر وى بخندد و اينجا فرمود كه در آخر الزمان اگر نه وجود شيخ نور الدين عبد الرحمن قدس اللّه روحه بودى سلوك بكل محو گشتى و نشان از آن نماندى. اما چون حق تعالى اين طريق را تا قيامت باقى خواهد داشت و اين طريق
[١] - در نسخه( شبخ او را).