چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٣١ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
جهاد ناكرده بازگردم، اگر شما بازگرديد من نيز بازنگردم. در ثغرى از ثغور[١] اسلام باشم تا جهاد پيدا شود جهاد كنم. اگر شهادت يافتم يافتم واگرنه غزا كرده بازگردم. چون ايشان اين سخن بشنيدند، ملك ناصر الدين گفت: برويم پيش امير چوپان و بگوئيم به آنچه فرمايد به خدمت شما جواب فرستيم. و ساكنساكن سخن به اينجا رسيد كه شيخ قدس سره در وقت ارغون به عزيمت بغداد به همدان رسيده بود و ارغون ايلچيان فرستاد و او را به جبر بازگردانيد و پيش خود برد، شيخ اين حكايت با ايشان آغاز نهاد و فرمود كه چون مرا پيش ارغون بردند برفتم و نزديك او مربع نشسته، چون پيش ازين در وقت ملازمت او با او گستاخ بودم و او وقتها با من مزاح كردى اول با من به همان طريق مزاح آغاز كرد پنداشت كه من با او به مزاح مشغول خواهم شد. من مراقبه كردم و هرچند كه او با من مزاح كرد و سخن مىگفت جواب او نمىدادم و او بازوى مرا گرفته و مىجنبانيد كه سخن بگوى، و قطعا با او التفات نمىكردم و عم من كه وزير ديوان بود[٢] از بيرون خرگاه مشاهده مىكرد بترسيد درآمد و مىگويد: احمد! پادشاه با تو سخن مىگويد جواب بگوى، سربرآوردم و گفتم: تو برو به جاى خود بايست، كه مرا ازينها فراغتست، و به جز از حق تعالى از هيچ آفريده مرا بيم نيست، تا آنگاه ارغون رنجيد و پس ترخزيد[٣] و به جاى خود بنشست و گفت: برويد و بخشيان[٤] را بياوريد و خاموش شد. پس امراء بزرگ كه اندرون خرگاه بودند چون تغيير او مشاهده كردند، با من سخنهاى سخت گفتن آغاز كردند كه تو از نزديك ما
[١] - در نسخه:( ثيغورى از ثيغور) است، قياسى تصحيح شد.
[٢] - در نسخه:( ويرا ديوان بود) است.
[٣] - در نسخه: برخيزيد
[٤] - بخشى گويا از لغت مغولى( بغشى) كه معنى عالم و معلم را افاده مىكند گرفته شده است.