چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٦٩ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
عنايت حق چون همراه اين ضعيف بود بطلان آن پيش از آنكه شبهه در خاطر افتد بر من روشن شد. بارى وضو ساختم و نماز چاشت بگزاردم و سوار شدم، و هم عنان اسب مىرانديم و با او گفتم: امروز مىخواهم كه اسرار طريقت با من در ميان نهى، گفت: چون؟ گفتم:
همچنين و همچنين بر من كشف شد و آن معانى نقش اول را بىبطلان تقرير كردم. متعجب شد و شادمانى بسيار كرد و ستودن آغاز كرد و گفت: مىبينى كه صحبت را چه اثرست؟! سالها سلوك بايستى كرد تا اين قدر روشن شدى يا نشدى كه درين چند روز ترا روشن شد. اما هنوز چيزى ديگر باقيست و ما را درين راه دو معراج است كه هر دو مىبايد كه كشف شود تا سالك، صاحب سر شيخ تواند بود، و اين يك معراج است كه بر تو كشف شده، و اين معنى: «كان اللّه و لم يكن معه شىء» است، و حقيقت آن حقيقت معراج «و الان، كما كان» مانده است، و هرگاه كه آن بر تو كشف گردد صاحب سرى را بشايى. چون اين سخن بگفت و من در استكشاف اين معانى و اعتقاد و طريق ايشان توجه كلى داشتم همچنان اسب مىرانديم كه ميان هر دو گوش اسب بيرون نگريستم دايرهيى ديدم همچون سپرى و بر گرد آن دايره آن علم، و معنى معراج دوم كه مىگفت روشن نبشته بود و در ميان دايره اغلوطه شيطان نوشته بود، من هم هر دو را بخواندم و اين دايره همچنان غايب نمىشد تا من با او بگفتم كه: معراج دوم نيز بر من كشف شد. گفت: بگوى، من درين دايره نظر مىكردم و با او مىگفتم تا هرچه بركنار آن دايره بود تقرير كردم، ديدم كه حال او متغير شد و از اسب فرود آمد و روى بر زمين نهاد و تعجب بسيار كرد و گفت: هرگز نديدهام كسى را اين استعداد باشد كه تراست، و او را كار چنين زود دست دهد، زهى اثر صحبت. اكنون كار سلوك تمام شد و آنچه مقصود تو از مجاهده بود مشاهده افتاد. پس من با او بگفتم: