چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٧٥ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
هر قومى كه آمدند سخن قوم ديگر را مخالف شدند و جمله انبيا به يك سخن آمدند و موافق يكديگرند[١] و پيش از افلاطون حكما را خلاف نامحصور بود و افلاطون بر بطلان همه دليل گفت، الا دويست و هفتاد را كه رد نكرد و آن مخالف بود تا ارسطاطاليس بيرون آمد و دويست و هفتاد را با بيست و سه آورد، در بيست و سه نيز مخالف بود، ابو على سينا بيست را رد كرد و در سه مخالف ماند و به آن سه مسئله او را اهل شرع تكفير كردند. يكى آنكه حق تعالى را به جزئيات نگفت. دوم آنكه عالم را قديم گفت. سيوم آنكه تنعّم و تألّم روح را اثبات كرد و حشر اجساد را منكر شد. و آن زيانى كه از سخنان ايشان در ميان اهل اسلام بماند از سخن هيچكس نماند، به شومى آنكه هر چه عقل ايشان به آن نرسيد رد كردند و هرچه بالاى طور عقل بود وز آن هرچه گفتند غلط كردند و زير طور عقل نيز به قدرت حق تعالى تعلق داشت و عقل ايشان را موافق نبود و انكار كردند، و مرا بدبختى ايشان و جهل و ناكسى و بداعتقادى ايشان چون آفتاب روشن شده است، به سبب آنكه چندين را كه ايشان وجود آن را منكرند و مىگويند، عقل قبول نمىكند[٢] كه چنين باشد و مذهب ايشان آنست كه آن چيز نيست و انبيا را تصديق نكردند در آن، و من آن را به مشاهده ديدم و بر وجود آن همچنانكه بر وجود خود يقينم يقين شد، و دانستم كه اعتقاد ايشان و سخنان ايشان هيچ اصل ندارد، و از قدرت حق بسيار ديدم و مىبينم. اكنون كه ايشان همه منكرند و محال مىپندارند از آن يكى وجود ملك است كه بيشترى آن را منكرند و مرا عين اليقين شده است كه بدبختى مىكنند و همچنين كه به وجود شما هر سه شك ندارم كه پيش من نشستهايد به وجود ملايك شك ندارم.
ديگر بعضى از ايشان وجود جن را منكرند و بسيار خلق ايشان را
[١] - در نسخه( يكديگريد).
[٢] - در نسخه( نمىكنند).