چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٨١ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
عليه و سلم دشمنتر از ابو جهل نداشتى و او در آن وقت در علم حكمت سرآمد حكما بود و پنجاه تن از حكماء مغرب پيش او سبق مىخواندند و او را ابو الحكم خواندندى بدين سبب مصطفى صلى اللّه عليه و سلم او را ابو جهل نام نهاد، هرچه آن حضرت از غيب خبر دادى او با عقل موازنه كردى، اما حق تعالى آن علم را بعد از آنكه نور نبوت قوت گرفت ناپديد كرد و مادام كه مصطفى عليه الصلوة و السلام در حيات بود كسى نام حكمت يونان نمىبرد. و بعد از او مادام كه خلفاء اربعه بودند همچنين پيدا نمىشد، چون خلفاء نماندند و در ميان صحابه واقعات حادث شد، شيطان لعين اين علم را در باطن بعضى منحرفان القا كرد و ظاهر گردانيد و اول مسئله كه ميان ايشان برانداختند مسئله قضا و قدر بود و بعضى را در طاعت سست كرد كه هرچه تقدير رفتهرفته، به طاعت چه احتياج است و ساكنساكن مسائل در ميان خلق بسيار شد، و اين علم شوم را به دشمنى اهل اسلام انتشار كردند تا مردمان را از متابعت انبيا بگردانند، چون مسلمانان مسايل ايشان ديدند از خوف آنكه نبايد جماعتى ضعيفعقلان به سخن ايشان ميل كنند از براى شفقت آغاز كردند و بر رد مسايل ايشان سخن گفتند و نبشتن علم كلام از اينجا آغاز شد و در بعضى سهو بدان سبب افتاد كه به رد قول آن بدبختان حريص بودند و پيش از آنكه بر ايشان روشن شدى قول ايشان را بكلى رد كردند، اما اميد است كه چون شفقت دين كردهاند با آنچه صواب گفتند ثواب يابند و به خطا عقوبت نيابند، انشاء اللّه. و من در ميان اهل سنت و جماعت يك چيز ناپسنديده ديدم و از بزرگان ايشان مرا عجب آمد، آنكه: هر يك امام قومى ديگر را تكفير مىكنند، خداى مىداند كه غرض ايشان جز اظهار حق نبوده و ايشان را به حضرت حق از هرچه گفتند ثواب بسيار آماده و مهياست و درويشان مىبايد