چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٦١ - شيخ خليفه مازندرانى نخستين رهبر فكرى سربداران
نامى آن عصر كه به علت فضيلت و دانش و بزرگوارى و كرامت و وارستگى از كليه پيشوايان فكرى آن عصر ممتاز بود رهسپار گرديد، و سرانجام به محضر آن عارف ربانى در مكتب صوفى آباد سمنان راه يافت و با خرسندى به جمع مشتاقان دانش و بينش در آن خانقاه پيوست. و جزء مريدان و شاگردان شيخ علاء الدوله سمنانى محسوب گرديد و به تكميل تحصيلات خود پرداخت و در اندك مدت به علم تفسير و عرفان وقوف يافت و قرآن را نيكو از بر كرده و واعظى چيرهدست شد.
نوشتهاند[١] شيخ علاء الدوله سمنانى روزى از شيخ خليفه مازندرانى كه فراگيرى او در علوم ادبى از حد تدريس فراتر رفته و به مرحله مباحثه و استدلال و استنتاج رسيده بود، پرسيد كه: (وى پيرو كدام يك از چهار مذهب تسنن مىباشد) شيخ خليفه كه عارفى شيعه مذهب بود، پاسخ داد: «آنچه من مىجويم از اين مذهبها بالاتر است» شيخ علاء الدوله كه عارفى مؤمن و معتقد به مذهب بود و طاقت شنيدن چنين سخن كفرآميزى از شاگرد خود نداشت، از اين سخن منقلب گرديد، و دواتى را كه پيش روى او بود برداشت و بر سر شيخ خليفه زد و دوات بشكست. پس از اين واقعه مدتى نگذشت كه شيخ خليفه از سمنان به قريه بحر آباد از قراء جوين كه مركز عارفان معروف خاندان حمويه بود رفت و به حضور خواجه غياث الدين هبة اللّه حموى رسيد. ولى در آنجا نيز مراد و مقصود او حاصل نشد، پس آنگاه به سبزوار شهرى كه بيشتر مردم آن شهر و روستائيان اطراف آنجا از شيعيان معتقد و هواداران متعصب آل على (ع) بودند رهسپار گرديد.
[١] - زبدة التواريخ حافظ ابرو نسخه خطى. روضة الصفا مير خواند چاپ تهران جلد پنجم صفحه ٦٠٥.