چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٦٨ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
بيشه آمل رياضتهاى بسيار كشيده بود و چون يك منزل برفتم، عم من با خدمت ارغون بگفت كه: علاء الدوله بگريخت، پادشاه فرمود كه:
پيش از وى نخواهم آسود. اما كسى را بفرستيد در عقب او كه اگر جانب بغداد مىرود او را بازگردانند و اگر به سمنان مىرود آن كس كه مصاحب اوست تا شهر سمنان رود و بازگردد و آن كس را كه در عقب ما فرستاده بودند، ترك مسلمانى [بود][١] كه در اردوى خدمت ما مىكرد، و چون در راه به ما رسيد ملازم شد و من در همه اين راه احوال حاجى آملى را مشاهده مىكردم و از اعمال او هيچ بوى اخلاص نمىآمد و نماز كه در عقب او مىگزارم[٢] باز اعاده مىكنم.
روزى محمد فراش با من مىگويد: در عقب اين بددين چرا نماز مىگزاردى؟! و من ديدم كه او بول مىكرد و وضو نساخت و شما را امامت كرد، و من گفتم:
زنهار چيزى نكنى كه او بداند كه تو اين صورت ديدهيى كه اين معنى مىدانم اما درين مصلحتى است و تو هيچ پيدا مكن و باطن من متوجه بود به دانستن اعتقاد او و از حضرت حق تعالى درخواستم كه طريقه او بر من روشن گرداند تا روزى در راه به كنار آبى فرود آمديم و اين حاجى آملى با من وعده كرده بوده كه اگر ازين طريقه چيزى كشف گردد اسرار اين طريقه را چنانچه شيخ با من گفته با تو در ميان نهم.
چاشتگاهى بود كه من بر روى آب روان بيرون رفتم تا وضو سازم، چون دست در آب كردم آب بجنبيد و موجى در روى آب ظاهر شد بر شكل دايرهيى و بر آنجا نبشته بود: علمى كه ايشان بدان راه گم كرده بودند و هلاك گشته من آن را بخواندم و متفكر شدم، و باز دست به آب زدم نقشى ديگر ظاهر شد و ايشان از آن بىخبر بودند و شيطان ايشان را در آن كشف، قسم اول بازداشته بود و از طريق حق انداخته،
[١] صفحه بعد. ما برافزوديم.
[٢] - در نسخه( مىگذارم).