چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢٣٠ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
و ديگر فرمود كه: مردم عجب اعتقادها كردهاند و مىپندارند كه هركس كه ولى باشد از وى ديگر گناه نيايد از بشريت خلاص يافت هرچند كه گمان نيك بد نباشد. اما فساد آنست كه چون گمان او مطابق واقع نيست و هيچ ولى را اين حاصل نشده بلكه انبيا را نيز چون برخلاف گمان خود از بندگان حق حركتى بيند باز اعتقاد بد كند و زيان كند بلكه مادام كه از بندگان اين صفت چشم دارد به صحبت ايشان مشرف نتواند شد. و اينجا حكايتى كه محى الدين اعرابى در رساله خود آورده مناسب است. فرمودند: شيخ را مريد بود و در حالت بديد كه از او كبيرهاى موجود مىشد. چون شيخ بر آن اطلاع مريد وقوف افتاد گمان برد كه آن مريد من بعد بىارادت شود، برود. و چون چند روز برآمد و شيخ در ارادت آن مريد فتورى نيافت و هيچ تقصيرى از وى پيدا نشد. نه در صورت و نه در معنى. شيخ او را به خلوت گفت كه: تو فلان روز آن فعل از من مشاهده كردى چونست كه در ارادت تو هيچ نقصانى پيدا نشد؟ گفت: من ترا نه به خدائى گرفتهام و نه به پيغامبرى[١]. ترا به شيخى گرفتهام و مىدانم كه راهى رفتهيى و مىدانى و آن راه به من نمائى. و اينكه من از تو چشم عصمت دارم، محال است. پس شيخ بر وى تحسين كرد و آورده [اند][٢] كه آن مريد از بزرگان مشايخ گشت. اما آنچه انبيا را معصوم مىگويند و اوليا را محفوظ. [به][٣] آن نيت كه از ايشان هيچ خطا نيايد.
آخر چرا در آيات قرآن تفكر نمىكنيد (وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى)[٤] نخواندهايد (فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ)[٥] در قصه داود عليه
[١] - در نسخه( من ترا نه بخداى گرفتهام و به پيغامبرى).
[٢] - ما برافزوديم.
[٣] - ما برافزوديم.
[٤] - قرآن سوره ٢٠( طه) آيه ١٢١
[٥] - قرآن سوره ٣٨٦ آيه ٢٤