چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٤١ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
ذات اللّه تعالى بشر را محال است، از براى آنكه ادراك احاطت باشد.
من كل الوجوه و اللّه تعالى بر كل اشياء محيط است كه: «إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ».[١] چگونه محاط بشر گردد.
پس چون علم بشر محيط ذات او تواند شد، من كل الوجوه ادراك نتواند كرد. چون ادراك نباشد معرفت چنانكه حق معرفتست حاصل نيايد. و آنكه امام ابو حنيفه مىگويد كه «ما عبدناك حق عبادتك و لكن عرفناك حق معرفتك». يعنى ترا بشناختم چنانچه حق شناختنست، نه بدان معنى مىگويد كه محيط گشتم بر كنه ذات تو، بلكه مىگويد كه معرفت كه از طرف ماست چنانكه حق خداوندى تست بشناختم، يعنى عجز خود را در عبادت تو بشناختم و بدانستم كه حق عبادت تو چنانكه حق عبادت تست به جاى نياورديم و شناختن تو چنانكه حق شناختن است كه بر بندگان واجب است، آنست «الصوفى ابن الوقت»، و چون آن وقت به غايت عزيز است و غنيمت، و گزيده به تعجيل حق تعالى خوف و حزن ماضى و مستقبل را از ايشان برداشت تا داد آن وقت را كه «الوقت سيف قاطع» عبارتى از آنست، بتواند داد. و شيخ جنيد قدس سره از اينجا گفته است كه:
هر نفسى كه فوت شود، امكان نيست كه هرگز آن را قضا توان كرد، از براى آنكه هر نفس را جداگانه حقست. اگر به قضاء مافات مشغول شوى، اين نفس حالى را حق نتوان گذارد، و فوت شود، و باز در نفس ديگر قضاء بايد كرد و هرگز ادراك نفس گذشته دست ندهد. پس نفس حالى را غنيمت مىبايد شمرد و جهد كرد تا فوت نشود كه ادراك ممكن نيست.
[١] - قرآن سوره( ٤١) آيه ٥٢