چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٤٣ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
اينجااند و هيچ نديدم كه كسى ما را بخورد و بلوع[١] كسى نشديم، اين سخن او از كجا مىگويد؟! ترا اين مشكل از براى ما حل مىبايد كرد.
گفتم: عجبتر ازين سخن از براى تو گويم و تو از آن قياس كن، روزى من در سمنان در خلوت نشسته بودم و غايت شدم، مىبينم كه محمد دهستانى آمد و پرده خلوت من برداشت و مىگويد: كه مصطفى صلى اللّه عليه و سلم مىآيد.
گفتم: نيك باشد، ناگاه مصطفى صلى اللّه عليه و سلم درآمد و سلام كرد، من برخاستم و سلام كردم و اعزاز نمودم و بنشستم و آن حضرت در مقابله من بنشست و مرا مىگويد كه از من چيزى بخواه. و مرا رسم نبوده كه هرگز در غيب چيزى بخواهم، چه معنى ذاكر آنست كه هيچ نمىخواهد جز خداى. من گفتم:
يا رسول اللّه از تو چه چيز خواهم، و ديگر بار فرمود كه از من چيزى بخواه.- گفتم:
مبالغت مىفرمائى، از تو مىخواهم كه ترا بخورم، فرمود كه بخور.
من پيشتر آمدم و به خوردن او مشغول شدم و سر مبارك آن حضرت پيش گرفتم و به آسانى تا به زانو بخوردم. چون به زانوها رسيدم، به غايت كار بر من دشوار شد و از زانو تا به پاى به دشوارى و زحمت بخوردم. چون از واقعه بازآمدم، هم در آن ساعت مرا تجلى افتاد كه پيش از آن نيفتاده بود، اكنون هيچ شك دارى كه مصطفى عليه الصلوة و السلام در مدينه خفته است و هيچكس او را نخورده است؟! و من هيچ شك ندارم كه واقعه ديدهام، درين چه مىگوئى؟!
گفت: باطن من آرام گرفت. آنگاه گفتم: صورت مصطفى صلى اللّه عليه و سلم صورت سنت آن حضرتست و آنكه پاىهاى او دشوارتر
[١] - در نسخه:( بلوغ)- بلوع: ديگ فراخشكم. فرهنگ نفيسى