چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٨٤ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
ماضى و مستقبل دشوارست مشخص كردن، آخرت را نيز از دنيا همانقدر دور مىدارد كه حال را از ماضى و مستقبل، مادام كه دنيا باقيست حال در ميان ماضى و مستقبل پنهانست، و آدمى خود همان حال بيش ندارد، براى آنكه در هر نفسى گذشته آدمى را هيچ حيوة نيست و وجود نيست و در هر نفسى ناآمده همچنين. و اين نفس حال چنان لطيفست كه مشخص نمىتوان كرد يا در رفتن، يا در آمدن. پس حيوة دنيا نگر كه چه اندك باشد كه مشخص نمىشود و از اينجاست كه حق تعالى آن را متاع خوانده است و متاع در عرب آن را گويند كه طعام همىخورند[١] و كاسبه بليسند، بر كنار كاسه چيزكى بماند آن را متاع گويند و هر چيز كه از خير و شر كه در آخرت به تو رسد در آن نفس حاصل مىتوان كرد و آنچنين نفس را مبارك داند كه آن را ضايع نكند[٢] كه در بهشت هر نعمتى كه هست از انفاس اوست كه به رضاى حق بوده است و مرا واقعات رابعه قبتيه بسيار خوش آمده، يكى آنست كه گفت: يك نوبت در غيب بهشت بر من عرضه كردند و آنچه حصه من بود در آنجا طوافى مىكردم و درختان آنجا همه از زر و جواهر بود ناگاه بر درختى مىبينم كه رشته مرواريد است و از آنجا يك مرواريد كم است و مانند رخنه مىنمايد و از درختى برگى چند افتاده است و آن نيز نقصان مىنمايد. من مىگويم: يا ليت كه آن مرواريد و آن برگها بر جاى خود بودى. مىشنودم كه كسى مىگويد كه: اكنون بر جاى خود بود تا تو بهخاطر بگذارانيدى كه خادمه فلان كار كرده است يا نه از جاى خود بيفتاد. چون از واقعه بازآمدم دانستم كه مضرت غفلت چنين است. و يك نوبت ديگر آنست كه خود را در صحرا مىديدم كه در آن صحرا همه آوند بود، بعضى پر از شهد و
[١] - در نسخه( نمىخورند).
[٢] - در نسخه( نكنند).