ترجمه ثواب الأعمال و عقاب الأعمال شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر - الصفحة ٤٨٩ - كيفر آنكه حسين بن على
چراغ ما كه با روغنى كه آن را نفط ميگفتند ميسوخت دود زد و فتيلهاش خراب شد، پيرمرد برجست كه آن را اصلاح كند آتش بانگشت وى سرايت كرد، خواست خاموش كند ريشش را فرا گرفت، بيرون دويد كه با آب خاموش كند و خود را در نهر افكند آتش بالاى سر او شعلهور بود هر گاه كه سر از آب بيرون ميكرد بدو هجوم آورده او را ميسوزانيد و همچنين ماند تا هلاك شد، خدا او را لعنت كند.
(١) ٨- قاسم پسر اصبغ بن نباته گفت: مردى از بنى دارم كه سابقا سفيد رو و زيبا رخ بود با صورتى سياه بر ما وارد شد و وى از كسانى بود كه در مبارزه با حسين ٧ شركت جسته بود، من باو گفتم نزديك بود ترا نشناسم چون رويت بكلّى سياه شده، مرد گفت: من اينك يكتن از ياران حسين را كه سفيد رو و در پيشانيش اثر سجده نمايان بود كشته و سر او را آوردهام، قاسم گويد: من او را در حالى ديدم كه سوار بر اسب و سخت مسرور و خوشحال بود، و آن سر را بر سينه اسب خود آويخته بود بقسمى كه با زانوهاى اسب تصادم داشت، بپدرم گفتم:
كاش قدرى سر را بالاتر ميبرد كه اين قدر آزار نميديد نمىبينى كه زانوهاى فرس