ترجمه ثواب الأعمال و عقاب الأعمال شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر - الصفحة ٦٠٧ - كيفر مرديكه با مرد نزديكى كند، و آنكه خود را در اختيار ديگرى نهد، و زنانى كه با يك ديگر همبستر شوند
هرگز نديدهام، فرشتگان گفتند: بزرگ ما ما را بسوى صاحب اين شهر فرستاده، لوط ٧ گفت آيا تا كنون رفتار اهل اين شهر را ببزرگ شما نگفتهاند كه چه ميكنند؟ اى فرزندان اينان مردان را ميربايند و با آنها عمل شنيع انجام ميدهند بقسمى كه خون از آنها جارى مىشود، جوانان گفتند آقاى ما دستور داده از ميان شهر و شاهراه عبور كنيم.
لوط گفت پس من حاجتى با شما دارم، گفتند آن چيست، گفت: اكنون صبر كنيد تا شب خوب تاريك شود آنگاه برويد، آنها نشستند، و لوط دختر خود را فرستاد و دستور داد تا مقدارى نان و كمى آب در كوزه كدوئى براى ايشان بياورد و نيز جامهاى بياورد كه خود را از سرما بپوشانند، چون دختر بخانه رفت باران شديدى باريد و آب راه بيابان را گرفت، لوط ٧ گفت: اكنون آب كودكان را خواهد برد، آنان را گفت: برخيزيد تا برويم، و او خود از كنار ديوار ميرفت و فرشتگان مزبور از وسط راه، لوط گفت اى فرزندان از اينجا بيائيد گفتند: بزرگ ما چنين گفته كه از شاه راه عبور كنيم، لوط ٧ تاريكى شب را غنيمت ميشمرد.