ترجمه ثواب الأعمال و عقاب الأعمال شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر - الصفحة ٦٠٨ - كيفر مرديكه با مرد نزديكى كند، و آنكه خود را در اختيار ديگرى نهد، و زنانى كه با يك ديگر همبستر شوند
ابليس ملعون كودكى از دامن مادر بربود و در چاه افكند (زن فريادى كشيد و همه خبر شدند) و مردم شهر غوغائى كردند و بدر خانه لوط گرد آمدند، و چون چشمشان بر آن جوانان زيبا روى در منزل لوط افتاد گفتند اى لوط خود در عملى كه ما را منع ميكردى وارد شدى، لوط ٧ گفت «هؤُلاءِ ضَيْفِي فَلا تَفْضَحُونِ» اينان ميهمانان منند پس آبروى مرا مريزيد، گفتند اينها سه تن هستند يكى را از براى خود برگير و دو ديگر را بما بسپار، وى آنها را داخل خانه كرد و خود بر در بايستاد و گفت: اى كاش كسانى داشتم كه شما را از من دور ميكردند.
قوم باتّفاق هجوم آوردند و در خانه لوط را شكستند و لوط را كنار زدند، در اين هنگام جبرئيل ويرا گفت: ما فرستادگان خداى تو هستيم اينان نميتوانند بتو آسيب رسانند، و دست برد و كفى ريگ بر گرفت و بر روى ايشان بپاشيد و گفت:
«شاهت الوجوه»
يعنى تيره باد رويهايتان، پس همگى كور شدند لوط ٧ گفت اى فرستادگان خدا، پروردگارم شما را بچه امر كرده؟ گفتند: مأمورشدهايم كه سحرگاهان اينان را عذاب كنيم، لوط گفت: پس من حاجتى دارم، گفتند:
چيست؟ گفت: اگر چنين است هم اكنون مأموريّت خويش را انجام دهيد،