فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٦١ - الف) لذت شخصى
گفتنى است كه اين ايراد نشان نقص جهانبينى پيروان اين ديدگاه است. اگر مرگ را پايان زندگى بدانيم چارهاى جز آن نداريم كه لذتها و آلام را هم ويژه همين دنيا بدانيم.
٤. يك ايراد اساسى به اين معيار نيز اين است كه اين معيار ماهيتى تناقضآميز دارد. زيرا اين نظريه مىگويد هركسى بايد به دنبال لذات شخصى خود باشد. اگر كسى به اين نظريه پايبند باشد بايد براى ديگران هم چنين توصيه كند و در اين صورت گاهى لذت شخصى آن فرد با لذت شخصى فرد ديگر مغايرت داشته، ميان لذتها تعارض پيش مىآيد. اگر شما سرّى را با دوستى در ميان بگذاريد و از او بخواهيد آن را فاش نكند، دوست شما اگر افشاى راز شما را مطابق لذت شخصى خود ببيند كاملًا حق دارد آن را فاش سازد. پس اگر آنچه مطابق لذت شخصى شما است گاهى با آنچه حقيقتاً مطابق لذت شخصى عدهاى ديگر است تعارض داشته باشد، چنانچه بخواهيد به لذت گروى شخصى، توصيه كنيد ناچاريد بگوييد هر دو نحوه عمل ناسازگار، الزام آورند. همسرانى در داشتن فرزند با هم اختلاف دارند، زن بچهدار شدن را در تضاد با لذات شخصى خود مىبيند. با وجود اين اگر اعتقاد به معيار لذتگرايى شخصى داشته باشد و معتقد باشد كه شوهر نيز با پدر شدن به لذت شخصى خود مىرسد، در مورد خواسته شوهر چه قضاوتى خواهد داشت؟ از نظر اين زن، كار شوهر هم از نظر اخلاقى بايسته است. در دو مثال ياد شده، افشاى راز و ترك افشاى آن، فرزنددار شدن و نشدن، هر دو امورى اخلاقىاند. زيرا هريك مطابق لذت شخصى همان فرد است و نظريه لذتگرايى شخصى نيز لذت شخصى را براى همه توصيه مىكند، نه فقط براى فرد خاصى. اين مسئله موجب مىشود كه اين ديدگاه عملًا در برخى موارد تناقضآميز بوده و كارآيى اخلاقى نداشته باشد.
٥. بسيارى از لذتگرايان اخلاقى، مدعاى خويش را با توسل به خودگروى روانشناختى تأييد و تقويت نمودهاند. خودگروى روانشناختى مدعى است انسان داراى حب ذات بوده، در تمام رفتارهاى خود از اين اصل تبعيت مىكند. بدين قرار حب ذات عبارت است از آرزوى به حداكثر رساندن لذت شخصى خود، لذتى كه يگانه غايت اعمال ما است.