فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٦٢ - نقد
به اثبات نمىرساند؛ يعنى اين دليل بر فرض درستى، مىتواند نظريه عدليه (ذاتى دانستن حسن و قبح) را رد كند، اما با رد اين مدعا، مدعاى اشاعره (شرعى دانستن آنها) به اثبات نمىرسد و آنان براى اثبات ديدگاه خود بايد دليل اقامه كنند.
ثانياً، مقدمه دوم نادرست است. زيرا تكليف، به علم و اختيار و قدرت وابسته است و كافران نيز مانند مؤمنان، اگر داراىاين ويژگى ها باشند- كه هستند- به داشتن ايمان وظيفهمنداند. البته گويا طراحان اين استدلال، علم پيشين الهى را دليل بر سلب اختيار از كافران پنداشتهاند؛ در حالى كه اين درست نيست. زيرا:
نخست اينكه اگر اين، درست باشد، خداى متعال نيز در انجام كارهايش اختيار نخواهد داشت. زيرا به افعال خود نيز علم ازلى و پيشين دارد.
دوم آنكه علم پيشين الهى به صدور اختيارى افعال از انسانها تعلق گرفته است؛ يعنى خداوند از ازل مىداند كه انسانها با استفاده از اختيار و اراده آزاد خود چه راهى را انتخاب مىكنند.
در مورد ابولهب نيز در حقيقت آن خبر قرآنى، پس از سركشى و عناد او بيان شده است، نه پيش از دعوت او به ايمان؛ تا گفته شود كه يكى از متعلقات ايمان او ايمان به ايمان نياوردن خود بوده است! حتى برخى از محققان گفتهاند سوره مَسَد پس از مرگ ابولهب نازل شده است.[١]
[١] - فاضل مقداد، ارشاد الطالبين الى نهج المسترشدين، تصحيح مهدى رجائى و محمود مرعشى، ص ٢٦٠؛ همچنين، بنگريد به: ابوعلى الفضل بن الحسن الطبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج ١٠- ٩، ص ٧١٧ و محمدحسين طباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن، ج ٢٠، ص ٣٨٦- ٣٨٥