فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٦٠ - نقد و بررسى
نيز مىپذيريم كه خداوند قادر مطلق است؛ يعنى بر همه ممكنات قدرت دارد و هيچ امر ممكنى نيست كه از سيطره قدرت الهى خارج باشد. اما اين به معناى آن نيست كه به هيچ حد و قيدى ملتزم نباشد. اگر كسى بگويد كه حسن و قبح برخى از امور، ذاتى آنها است و عقل نيز اين حقيقت را درك مىكند، اين به معناى آن نيست كه عقل حكم خود را بر ديگران تحميل مىكند و قدرت ديگران را محدود مىكند. عقل انسان نيز درك مىكند كه خدايى كه داراى همه كمالات است و از همه چيز و همه كس بى نياز است، نمىتواند كار قبيح انجام دهد. روشن است كه اين «نمىتواند» به معناى آن نيست كه قدرت و اختيار انجام چنان كارهايى را ندارد؛ بلكه بدين معنا است كه خداى متعال به حكم حكمتش انگيزه انجام چنان كارهايى را ندارد.
به تعبير ديگر، اشاعره در اين استدلال مرتكب مغالطه «كنه و وجه» شدهاند. آنان وجهى از صفات الهى را اخذ كرده و ساير اوصاف او را ناديده گرفتهاند. بله، اگر خداى متعال فقط قادر مطلق بود و صفتى به نام حكمت نمىداشت، ممكن بود كسى بگويد كار الهى هيچ قيد و شرطى ندارد. اما بايد دانست كه خداى متعال به همان اندازه كه قادر و مالك مطلق است، حكيم مطلق نيز هست. عقل انسان با ملاحظه همه صفات الهى اين حقيقت را كشف مىكند كه خداوند كار قبيح انجام نمىدهد، نه اينكه قدرت انجام كار قبيح را ندارد. اشاعره مىگفتند ما هرگز نبايد خداوند را به حكمى محكوم بكنيم. او خدا است و هر كارى بخواهد مىتواند انجام دهد. اما از اين نكته غافل بودند كه عقل انسان فقط كاشف اين حقيقت است؛ يعنى با ملاحظه ذات و صفات الهى اين حقيقت را كشف مىكند كه خدايى كه داراىصفاتى مانند قدرت، علم، كمال و حكمت و بىنيازى مطلق است، كار قبيح انجام نمىدهد.[١]
[١] - بنگريد به: بحوث فى الملل و النحل، ج ٢، ص ٢٧٩- ٢٧٨