فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٥٥ - فصل سوم معيار ارزش اخلاقى
همه مردم در زندگى، به داورى اخلاقى مىپردازند و بعضى چيزها را بد، نادرست و ناحق و برخى امور را خوب، درست و بحق مىخوانند. چگونه است كه رفتارى را خوب (پسنديده) و رفتار ديگرى رابد (ناپسند) مىدانيم؟ از چه طريقى مىتوان به ملاك و معيار درستى در ارزشگذارى اخلاقى اعمال دست يافت؟ اين مسئله از ديرباز توجه فيلسوفان اخلاق را به خود جلب كرده است. آنان اغلب هدف خود از مباحث اخلاقى را رسيدن به نوعى معرفت كلى و سرنوشتساز از بايستگى و نبايستگى و خوبى و بدى اخلاقى دانستهاند. تلاش براى دستيابى به ملاكى عام در تشخيص ارزشهاى اخلاقى، يكى از بنيادىترين مباحث اخلاق هنجارى بوده و موجب پيدايش آرا و ديدگاههاى متعددى گرديده است كه مىتوان ديدگاههاى اخلاقى در اينباره را به دو دسته عمده تقسيم كرد:
لازم است بدانيد
منظور از ارزش اخلاقى در اينجا معناى عام آن (ارزشهاى خوب و بد) است و همانطور كه در بحث واقعگرايى اخلاقى گذشت، مفاهيم الزامى اخلاقى سزاوار ارجاع به مفاهيم ارزشى اخلاقى هستند. از اينرو، عنوان بحث ما در اينجا الزامات اخلاقى را نيز در بر مىگيرد و ويژه ارزشهاى اخلاقى نيست.
١. ديدگاههاى نتيجهگرا: اين ديدگاهها به هدف و غايت رفتار نظر دارند و ارزش اخلاقى كار را براساس غايتونتيجه خارجى آن تعيين مىكنند. لذت، سود، قدرت، رفاه و كمال، هريك ممكن است غايت و نتيجه اخلاقى كارها و معيار ارزشگذارى اخلاقى به حساب آيند. در ادامه