فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٥٨ - الف) لذت شخصى
انسان و امرى نامعقول مىشمارند.[١] خلاصه آنكه يكى از معيارهاى مطرح شده در تعيين ارزش اخلاقى اعمال، توجهنمودن به لذت فاعل اخلاقى است. بر اساس اين ديدگاه هر آنچه براى شخص فاعل لذتبخش باشد، داراى ارزش اخلاقى است و آنچه براى وى رنجآور باشد، از ارزش منفى اخلاقى برخوردار است.
برخى بر لذتگروى شخصى بر اساس خودگرايى روانشناختى تأكيد مىكنند. مبناى خودگروى روانشناختى اين است كه هيچ فعلى بدون انگيزه خودخواهانه صورت نمىپذيرد و حتى كسى كه به ظاهر رنجى را متحمل مىشود و از لذتى چشم مىپوشد، براى رسيدن به لذّتى بيشتر، يا خلاصى از رنجى شديدتر است. از اينرو تمام اعمال و رفتارهاى انسانى خواه و ناخواه به سبب حب ذات و براى لذت شخصى فاعل صورت مىپذيرد. از نظر اين گروه، لذتگروى شخصى يگانه اصل معقول اخلاق است. زيرا سرشت ما انسانها طورى آفريده شده است كه نمىتوانيم بهگونه ديگرى رفتار كنيم.
يادسپارى
خودگروى داراى انواع مختلفى است كه يك قسم آن خودگروى روانشناختى است. اين نوع خودگروى، معتقد است كه انسانها به طور طبيعى خودگرا هستند؛ به اين معنا كه تنها انگيزه آنها در رفتارهايشان نفع شخصىشان است. نوع ديگر، خودگرايى اخلاقى است كه مىگويد:
صرفنظر از اينكه آدمى از نظر طبيعى چگونه است، تنها بايد به دنبال منافع شخصى خود باشد. خودگروان اخلاقى در باره اينكه چه چيزى خوب يا بد است، مىتوانند هر نوع نظريهاى داشته باشند، هرچند اغلب لذتگرا بوده و خير و مصلحت را به سعادت، و سعادت را به لذت تعريف كردهاند؛ اما ممكن است خير يا مصلحت را به معرفت، قدرت يا كمال نفس تعريف نمايند. بنابراين آنها لزوماً در قياس با ديگران، خود خواهتر و خودبينتر
[١] -
١. James Rachels, The Elementof Moral Philosophy, p. ٢٦.