فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٦١ - نقد
دو. قبيح نبودن تكليف به «مالايطاق»[١]
استدلال ديگرى كه در بسيارى از كتابهاى كلامى بزرگان اشاعره ذكر شده است «استدلال از راه قبيح نبودن تكليف به ما لايطاق» است كه مىتوان آن را به شكل زير صورتبندى كرد:
الف) اگر حسن و قبح افعال در ذات آنها نهفته باشد، مستلزم آن است كه تكليف به ما لايطاق قبيح باشد.
ب) تالى (اينكه تكليف به «ما لايطاق» قبيح باشد) باطل است. تكليف به ما لايطاق قبيح نيست. زيرا نمونههاى زيادى را مىتوان به عنوان شاهد ذكر كرد كه خداوند چنين تكليف كرده است؛ مانند تكليف كافران به ايمان، در حالى كه خداوند از ازل مىداند كه آنان هرگز ايمان نخواهند آورد؛ يا تكليف ابولهب به ايمان به خدا و رسول و سخنان پيامبر و مدعيات قرآنى، در حالىكه در قرآن كريم از ايمان نياوردن ابولهب خبر داده شده است. بنابراين معناى تكليف ابولهب به ايمان آوردن اين است كه او بايد به بىايمانى خود ايمان بياورد!
ج) پس مقدم هم باطل است؛ يعنى حسن و قبح افعال، ذاتى نيست.
نقد
اولًا اين دليل، بر فرض درستى، ذاتىبودن حسن و قبح را رد مىكند، اما شرعى بودن آنها را
[١] - تكليف به« ما لايطاق» يعنى مكلف كردن انسان به كارى كه در توان او نيست. اين استدلال را فخر رازى در كتاب محصل افكار المتقدمين و المتأخرين، ص ١٥٣. ذكر كرده است.( ان من صور النزاع قبح التكليف بما لايطاق، فنقول لو كان قبيحاً لما فعله اللَّه تعالى، و قد فعله، بدليل انه كلف الكافر بالايمان مع علمه بانه لايؤمن، و علمه بانه متى كان كذلك كان الايمان منه محالًا و لانه كلف ابا لهب بالايمان، و من الايمان تصديق اللَّه تعالى فى كل ما اخبر عنه، و مما اخبر عنه انه لايؤمن، فقد كلفه بأن يؤمن بانه لايؤمن و هو تكليف الجمع بين الضدين