فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٦ - ١ مفهومشناسى واژه اخلاق
(تكليف) خود را مىشناسيم؟ اينجا است كه فلسفه اخلاق با تعيين قواعد كلى و ارائه راهحل براى خروج از تعارض تكاليف، به كمك ما مىآيد و معناى تكليف، وظيفه و خاستگاه آن را روشن مىكند.
١. مفهومشناسى واژه اخلاق
اخلاق جمع «خُلْق» و «خُلُق» است كه به معناى سرشت، طبيعت، عادت، خوى و ... به كار مىرود.[١] در قرآن كريم نيز واژه خُلُق به همين معنا به كار رفته است: «انَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عظيم»[٢] (/ به راستى كه تو را خويى والااست.) البته خوى و سرشت گاه مانند شجاعت و كرامت، پسنديده است و گاه مانند ترسويى و لئامت، بد و نكوهيده.[٣]
عالمان اخلاق معانى اصطلاحى متعددى براى «اخلاق» بيان كردهاند.[٤] يكى از رايجترين آنها عبارت است از:
«صفات نفسانى» كه در نفس انسان رسوخ كرده و پايدار شده باشد.[٥]
برخى از دانشمندان، اخلاق را شامل صفات نفسانى غيرپايدار نيز دانستهاند.[٦]
معانى اصطلاحى ديگرى نيز براى اخلاق ذكر مىشود؛ مانند نظام اخلاقى يا نظريه
[١] - بنگريد به: محمد ابن منظور،( ٦٩٠- ٧٧١ ق. لغتشناس مصرى قرن هشتم،) لسان العرب، ج ١٠، ص ٨٦، واژه خلق؛ محمد مرتضى الزبيدى،( ١١٤٥- ١٢٠٥ ق، علامه در لغت، حديث و علم نسبشناسى، متولد هند، بزرگ شده در زبيد يمن) تاج العروس عن جواهر القاموس، ج ٦، ص ٣٣٧ واژه خلق، و ديگر كتب لغوى
[٢] - قلم( ٦٨): ٤
[٣] - ميان خُلق نيكو و خَلْق نيكو، فرق است. خُلق نيكو به معناى سرشت و صفت اخلاقى خوب است كه به اختيار انسان حاصل مىشود؛ اما خَلْق نيكو به معناى آفرينش و ظاهر نيكو است كه خداوند به شخص عنايت مىكند و امرى اختيارى نيست
[٤] - براى مطالعه بيشتر، بنگريد به: يحيى بن عدى، تهذيب الاخلاق، به قلم جار حاتم، ص ٤٧؛ ويليام كى، فرانكنا، فلسفهاخلاق، ترجمه هادى صادقى، ص ٢٨- ٢٩
[٥] - بنگريد به: ابن مسكويه، تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق، ص ٣٦؛ ملامهدى نراقى، جامع السعادات، ج ١، ص ٥٥
[٦] - يحيى بن عدى، تهذيب الاخلاق، به قلم جاد حاتم، ص ٤٧