فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٨ - اقسام مفاهيم
مفاهيمى همچون گزاره، جمله، قضيه، تصور و مفهوم، از اين نمونه مفاهيماند. زيرا وصف ساير مفاهيم ذهنى قرار مىگيرند.[١]
مفهوم «علت»، با دو قسم مفهوم پيشگفته، از يك نظر شباهت دارد و از يك جنبه تفاوت. از آن نظر شبيه معقولات اولى است كه مصاديق و مابازاى آنها در خارج يافت مىشوند و اين مفهوم فقط بر امور ذهنى حمل نمىشود؛ مثلا مىتوانيم به آتش اشاره كنيم و بگوييم: آتش علت حرارت است. بنابراين از اين نظر با معقول ثانى منطقى تفاوت دارد. اما از سوى ديگر، خود مفهوم علت در خارج پديد نمىآيند و به اصطلاح نمىتوانيم به چيزى در خارج اشاره كنيم و بگوييم «اين علت است». به بيان ديگر، مفهوم علت، در خارج معادل ندارد. بهعلاوه، براى انتزاع اين مفهوم، فقط ادراك شىء خارجى كفايت نمىكند و ضرورتاً بايد ذهن وارد عمل شده، اقدام به انتزاع و ساخت اين مفهوم نمايد؛ يعنى اين مفهوم، با تلاش ذهن و از ملاحظه رابطه ميان اشياى عالم ساخته مىشود و به اصطلاح منشأ انتزاع خارجى دارد. اين دسته از مفاهيم كلى، كه به يك معنا بر اشيا و امور خارجى حمل مىگردند، ولى خود در خارج از ذهن وجود ندارند، با نام «معقول ثانى فلسفى» شناخته مىشوند.[٢]
با هم بينديشيم
اكنون با تلاش خود، مفاهيم كلى ياد شده در قبل را در زمره سه دسته معقولات اولى، ثانى منطقى و ثانى فلسفى قرار دهيد و براى هر كدام پنج مثال بياوريد.
چنانكه اشاره شد گزارهها و احكام اخلاقى نيز همانند گزارهها و احكام ديگر، از مفاهيم مختلفى تشكيل شدهاند كه به آن (مفاهيم تشكيل دهنده احكام اخلاقى) مفاهيم اخلاقى گويند.
[١] - همان، ص ١٩٩- ١٩٨
[٢] - همان، ص ١٩٩