فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٥٥ - سه رابطه عقل و ايمان
در حقيقت بهترين راه براى فهم هدف و قلمرو دين، مراجعه به خود دين است. و با اندك مراجعهاى به دين و وحى الهى به خوبى مىبينيم كه دين براى همه ابعاد زندگى فردى و اجتماعى و سياسى و حقوقى و ... بشر طرح و برنامه دارد و به طور كلى هيچ كارى نيست كه دين به گونهاى در باره آن راهنمايى نداشته باشد.
سه. رابطه عقل و ايمان
اشكال ديدگاه كركگور و امثال او كه مرحله دين و ايمان را فراتر از مرحله اخلاق مىدانند، ويژه ديدگاه خاص آنان در باره رابطه عقل و دين است. كركگور از ايمانگرايان افراطى در عالم مسيحيت است. وى بر اين باور است كه براى مؤمن شدن بايد عقل و تعقل را رها كرد و آماده پذيرش امور ضد عقل و خردستيز شد! و چون اخلاق و موازين اخلاقى در چارچوبه عقل و تعقل است، با دين و ايمان دينى سازگارى ندارد؛ در حالى كه حق آن است كه انسان هرگز نمىتواند امور خردستيز و متناقض با عقل و استدلال عقلى را بپذيرد. بله، در دين امور خردگريز يا فراتر از درك عقل، وجود دارد؛ اما سخن خردستيز هرگز پذيرفتنى نيست.
مشكل كركگور و ساير ايمانگرايان مسيحى اين است كه مسيحيت و اصول اعتقادى آنان ضد عقل است. براى مثال، باورهايى چون «تثليث»، «تجسد» و «مرگ فديهوار مسيح» كه از اصول اعتقادى مسيحيت تحريف شده موجود است، امورى خردستيزند. به همين دليل ايمانگرايان براى حفظ ايمان و اعتقادات دينى مدعىشدهاند كه براى ديندارى و ورود به وادى «ايمان» بايد جانب عقل را رها كرده، آماده پذيرش سخنان ضد عقل شد!
به راستى اگر راه فهم دين ايمان است، معلوم نيست كه از ميان اديان مختلفِ متعارضى كه انسان را به ايمان دعوت مىكنند، بر چه اساس مىتوان دين حق را تشخيص داد تا بدان ايمان آوريم!