فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٥٠ - ١ ديدگاه تباين
بر غناى علمى آن افزود و گنجينهاى فراهم آورد كه فهم و تبيين دقيق آن، افقهاى جديدى را فراروى فيلسوفان اخلاق قرار مىدهد و به حل برخى از مشكلات آنان در اين موضوع مىپردازد.
بيان ديدگاهها
١. ديدگاه تباين
برخى از فيلسوفان اخلاق بر اين پندارند كه دين و اخلاق هيچ گونه ارتباط منطقى با يكديگر ندارند؛ بلكه هر يك از آنها به حوزه و قلمرويى كاملًا متفاوت تعلق دارند. آن دو همچون دو دايره جدا از هم هستند كه در هيچ نقطهاى با يكديگر تلاقى ندارند.
برخى از مدافعان اين ديدگاه، دين و باورها و تعلقات دينى را در تضاد با اخلاق و فضايل اخلاقى مىدانند و مدعىاند كه «وابستگى اخلاق به دين احتمالًا به محو اخلاق مىانجامد.
زیرا با فرو ريختن باورهاى دينى، اخلاق هم فرو مىپاشد.»[١] براى مثال، فردريش ويلهلم نيچه (١٨٤٤- ١٩٠٠)، فيلسوف مشهور آلمانى و از مدافعان اين ديدگاه، بر اين باور بود كه تنها «مرگ خدا» و رهايى انسانيت از قيود دين است كه توسعه صحيح اخلاق را فراهم مىآورد.
«فروريختن ايمان به خدا، راه را براى پرورش كامل نيروهاى آفريننده انسان مىگشايد. خداى مسيحى با امر و نهىهايش ديگر راه را براى ما نمىبندد و چشمان انسان ديگر به يك قلمرو دروغين زَبَر طبيعى، به جهان ديگر به جاى اين جهان، دوخته نمىشود.»[٢] به عقيده نيچه، مسيحيت با ترغيب انسانها به كسب صفاتى مانند نوعدوستى، شفقت، خيرخواهى، تسليم و سرسپارى، شخصيت واقعى انسان را سركوب مىكند و آن را از شكوفايى باز مىدارد.[٣] وى
[١] - بنگريد به: جان هاسپرز، فلسفه دين، ص ٨٠
[٢] - فردريك كاپلستون، تاريخ فلسفه، ج ٧، ص ٣٩٤- ٣٩٣
[٣] - بنگريد به: فردريش نيچه، فراسوى نيك و بد، ترجمه داريوش آشورى، قطعه ٢٢٢ و ٢٦٠؛ فردريش نيچه، اراده قدرت، ترجمه مجيد شريف، قطعه ٢٠٥، ٢٤٧، ٢٥٢ و ٣٦٨؛ فردريش نيچه، اينك آن انسان، ترجمه بهروز صفدرى؛ ص ١٨٢- ١٨١؛ ژكس، فلسفه اخلاق، ص ١١٥- ١١٢ و فردريك كاپلستون نيچه، فيلسوف فرهنگ، ترجمه عليرضا بهبهانى و على اصغر حلبى، ص ٢٠٤- ١٩٦