فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٣ - ديدگاههاى مختلف در باره مفاهيم اخلاقى
يادسپارى
هر نظام اخلاقى، دست كم از اجزا و عناصر زير تشكيل شده است:
١. هدفى مشخص و معين كه همه جهت گيرىها در راستاى آن هدف شكل مىگيرد.
٢. اصول و قواعد كلىاى- مثل اصل حسن عدالت- كه به كليت خود، منشأ قواعد جزئىتر مىشوند.
٣. اصول و قواعد جزئىتر كه سزاوار ارجاع به اين اصول كلى هستند.
٤. يك سلسله تضمينهاى درونى و بيرونى، دنيوى و اخروى كه رعايت اين اصول را بر افراد اولويت مىبخشند.[١]
در اين تحليل، به چند نكته بايد توجه كرد:
١. خوبى و بديِ يك صفت و فعل اختياري، چيزى مانند رنگ و شكل اجسام نيست كهبىدرنگ بعد از مشاهده آن فعل و صفت اختيارى به چشم آيد، بلكه اين امور، حقايقى هستند كه ادراك آنها نيازمند فعاليت ذهنى مضاعف است.
٢. اين فعاليت ذهنى مضاعف، همان بررسى تاثير فعل و صفت ياد شده در رسيدن به هدف اخلاق است؛ به طورى كه اگر اين فعل يا صفت تأمينكننده هدف اخلاق باشد، از رابطه ميان اين دو با هدف، عنوان و مفهوم «خوب» انتزاع مىشود و اگر اين رابطه منفى باشد، يعنى اين فعل يا صفت، نقشى منفى و دور كننده از هدف اخلاق داشته باشد، عنوان و مفهوم «بد» از آن انتزاع مىشود.
٣. با در نظر گرفتن اينكه اين مفاهيم، با نوعى بررسى و تلاش و فعاليتِ ذهنىانتزاع و ساخته مىشوند و بلافاصله بعد از مشاهده صفت و فعل اختيارى ادراك نمىشوند، مىتوان به آسانى دريافت كه مفاهيم ياد شده از سنخ معقولات ثانيه فلسفى هستند، نه معقولات اولى؛ و از آنجا كه بر امور عينى و خارج از ذهن حمل مىشوند، به راحتى مىتوان گفت كه اين مفاهيم
[١] - براى مطالعه بيشتر، بنگريد به: ويليام كى، فرانكنا، فلسفه اخلاق، ترجمه هادى صادقى، ص ٣٥