فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٧ - جمعبندى
قبح، خوب و بد، واجب و حرام، و مفاهيم ديگرى از اين قبيل كه آنها نيز جنبه ماهوى ندارند و از واقعيتهايى نيستند كه مستقيماً به وسيله ادراكات حسى ما درك شوند؛ بلكه از نوع معقولات ثانيه هستند كه ذهن ما با تلاش خود، روى عناوين اوليه از تاثير مثبت يا منفىاى كه موضوع قضيه در وصول به اهداف اخلاقى دارد، آنها را انتزاع مىكند.»[١]
يادسپارى
در باره هدف اخلاق ديدگاههاى متفاوت و گاه متناقضى مطرح شده است. برخى از اين ديدگاهها، هدف اخلاق را تأمين رفاه مادى افراد مىدانند[٢] و برخىديگر، تأمين لذات دنيوى.[٣] گروهى هدف اخلاق را به حداكثر رساندن سود افراد تلقى كردهاند[٤] و دستهاى مقصود اخلاق را خود اخلاق معرفى كردهاند (وظيفهگرايى).[٥] انديشمندان مسلمان كمابيش هدف اخلاق را سعادت و تأمين كمالات انسان و به فعليت رساندن قابليت هاى اساسى و واقعى آدمى- كه همانا قرب الى اللَّه است- مىدانند.[٦]
جمعبندى
مفاهيم اخلاقى، در ناحيه موضوع معمولًا فعل يا صفت اختيارى آدمى، و در ناحيه محمول از سنخ معقولات ثانى فلسفىاند كه اگر از مفاهيم ارزشى باشند، حكايت از نقش وجودى يا عدمى اين افعال و اوصاف در رسيدن به هدف اخلاق دارند و اگر از مفاهيم الزامى باشند،
[١] - محمدتقى مصباحيزدى، اخلاق در قرآن، تحقيق و نگارش محمدحسين اسكندرى، ج ١، ص ٥١
[٢] - بنگريد به: سيد اكبر حسينى، واقعگرايى اخلاقى در نيمه دوم قرن بيستم، ص ١٠٣
[٣] - ويليام كى، فرانكنا، فلسفه اخلاق، ترجمه هادى صادقى، ص ٤٧
[٤] - همان، ص ٨٦
[٥] - همان، ص ٤٧- ٤٦
[٦] - محمدتقى مصباحيزدى، اخلاق در قرآن، ج ١، ص ١٠٤- ٩٦؛ مرتضى مطهرى، نقدى بر ماركسيسم، ص ٢٠٨