فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٤ - ديدگاههاى مختلف در باره مفاهيم اخلاقى
از معقولات ثانيه منطقى به شمار نمىآيند.
٤. نتيجه تحليل: از آنجا كه خوبى و بدى، همانند مفاهيم و معقولات ماهوى نيستند كه در خارج به صورت مستقل موجود باشند، انتظار اينكه خوبى و بدى مثل رنگ اجسام، يا شكل ظاهرى آنها قابل ادراك باشد، اساساً نابجا است؛ همچنان كه اگر آتش علت ايجاد حرارت است، تصور اينكه در كنار و بر روى آتش، افزون بر امورى مثل رنگ، نور و ... چيزى به نام علتبودن هم قرار گرفته باشد، فرض و تصورى نابجا است؛ بلكه، اين علتبودن، در واقع از رابطه ميان آتش و حرارت انتزاع مىشود و بدون فعاليت ذهنى، دستيابى به اين مفهوم امكانپذير نيست.
٥. واقعيت داشتن خوبى و بدى، همانند واقعيت داشتن مفهومى مانند مفهوم علت است، يعنى همانگونه كه مفهوم علت به واسطه چيزى كه از آن گرفته شده است (منشأ انتزاع خود) در عالم عينى محقق مىشود، خوبى نيز به واسطه چيزى كه از آن گرفته شده است، در عالم محقق مىشود و واقعگرايى در عرصه مفاهيم اخلاقى به چيزى بيش از اين نياز ندارد. به عبارت ديگر، واقعيت داشتن يك چيز، يا به سبب وجود ما بازاى آن چيز است- همچنان كه واقعيت داشتن انسان و حيوان از اين نمونه است- يا به سبب وجود منشأ انتزاع آن است؛ مثل واقعيت داشتن مفاهيمى علت، معلول، خوب، بد، درست، خطا و ....
خود را بيازماييم
در اين قسمت، ما با تحليل مفهوم خوب و بد، واقعيت داشتن آنها را تبيين كرديم. شما نيز با تحليل مفاهيمى همچون درست و خطا، واقعيت داشتن آنها را تبيين نماييد.
واقعيت داشتن مفاهيم الزامى را به دو طريق مىتوان تحليل و تبيين كرد. نخست آنكه اين مفاهيم را به مفاهيم ارزشى باز گردانيم و بگوييم: از آنجا كه گزاره «بايد صداقت داشت» را