فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٨ - پيشينه فلسفه اخلاق
در دوران متاخر قرون وسطا آنسلم (١٠٣٣- ١١٠٩. م) در برخى از آثارش به صورت ضمنى به پارهاى از مباحث فلسفه اخلاق پرداخته كه از جمله مىتوان به بحث از تحليل عدالت و غايت زندگى و نيز بحث از تفاوت عمل، شهوت و اراده در كتاب در باره مفهوم پاكدامنى و گناه اوليه اشاره كرد. آبلارد (١٠٧٩- ١١٤٢. م) نيز از ديگر فيلسوفان متأخر قرون وسطا است كه به همراه ديگران اين مباحث را ادامه دادند. در دوران رنسانس[١] و مدرنيسم[٢] نيز بازار اين مباحث همچنان گرم بود؛ تا اينكه در اوايل قرن بيستم فلسفه اخلاق به صورت يك رشته علمى مستقل ظهور نمود.[٣]
در ميان مسلمانان توجه به اخلاق از هنگام بعثت رسول اكرم ٦ امرى ضرورى و بايسته و بخشى از دين شناخته مىشد. بدين روى از همان ابتدا عالمان اخلاق به پيروى از آموزههاى قرآن كريم و بيانات معصومان ٦ به تأليف كتابهاى مفيدى در زمينه اخلاق پرداختند؛ مانند تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق، اثر ابن مسكويه، تهذيب الاخلاق، نوشته يحيى بن عدى، اخلاق ناصرى اثر خواجه طوسى، احياء علوم الدين به قلم محمد غزالى، محجة البيضاء، نوشته فيض كاشانى، جامع السعادات، اثر ملامهدى نراقى، معراج السعادة، اثر ملا احمد نراقى و دهها كتاب اخلاقى ديگر.
به رغم همه اين كوششها به بحث از فلسفه اخلاق به صورت مستقل كمتر توجه شده است. شايد از جمله عوامل آن، اين بوده است كه عالمان اخلاقى مسلمان براى اخلاق- كه از صفات خوب و بد و راه دستيابى به آنها يا اجتناب از آنها بحث مىكند- اهميت زيادى قايل
[١] - رنسانس يا دوران نوزايى كه از قرن چهاردهم ميلادى آغاز شد و تا قرن شانزدهم ادامه يافت با اقتدار كليسا مبارزه و سلطهكليسا به مرور در هم شكسته شد
[٢] - تحولاتى كه از قرن هفدهم در انگلستان و سپس در اروپاو امريكا روى داده و براثر انقلاب صنعتى تأثيرات مهمى در زمينههاى اجتماعى و اخلاقى و ... بروز نمود
[٣] - براى مطالعه تاريخ فلسفه اخلاق، بنگريد به: لارنس سى. بكر، پيشين