فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٩ - پيشينه فلسفه اخلاق
بودند و رسيدن به سعادت را در پرتو آن ميسّر مىدانستند. از اين روى بحث از مبانى احكام اخلاقى براى آنها كمتر ضرورت داشته و چهبسا آنان مشكلاتى از اين دست را با تكيه بر اين استدلال حل مىكردند كه پشتوانه اخلاق آنها، دين اسلام است و چون اين دين حق است، چندان نيازى به مستدل نمودن اخلاقيات آن با مباحث عقلى و فلسفى نيست.
به هر حال براى كمتر پرداختن به مباحث فلسفه اخلاق در جهان اسلام مىتوان عوامل جامعه شناختى، روان شناختى و اعتقادى ديگرى را نيز بهدست آورد. اما اين سخنان بدان معنانيست كه هيچيك از مسايل فلسفه اخلاق- هرچند به صورت غير مستقل- مورد توجه نبوده است. زيرا عالمان مسلمان در لابهلاى بحثهاى مختلف فلسفى و كلامى و اصولى خود مباحث ارزندهاى در باره برخى مسايل فلسفه اخلاق ارادئه كردهاند؛ مباحثى مانند مسئله مشهور «حسن و قبح» كه از قديم در ميان اشاعره و معتزله و شيعه محور بحث بوده و در كتابهاى كلامى و اعتقادى به صورت مفصل مطرح گرديده است. اين بحث در دورههاى بعدى به حوزه مباحث اصول فقه نيز راه يافت.
همچنين در كتابهاى فلسفى در باره عقل عملى و نظرى، جبر و اختيار، اراده، انگيزه و حقيقى يا اعتبارىبودن مفاهيم فلسفى كه شامل مفاهيم اخلاقى نيز مىشود، بحثهاى عميق و دقيقى صورت گرفته است؛ مباحثى كه مىتواند سرآغاز تدوين كتب مستقل و جامعى در زمينه فلسفه اخلاق و ارائه نظام فلسفه اخلاق اسلامى شود تا با تكيه بر مبانى محكم فلسفه اخلاق اسلامى، بتوانيم مبانى علمى و عقلى اخلاق قرآنى رابه صورت تحليلى و علمى به ديگران عرضه كنيم و در برابر ساير ديدگاهها و مكاتب اخلاقى و انتقادهاى آنها، از اخلاق اسلامى دفاع نماييم.