فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٦ - ديدگاههاى مختلف در باره مفاهيم اخلاقى
يعنى اين مفاهيم، با فعاليت ذهن و مقايسه رابطه ميان فعل و صفت اختيارى آدمى (فعل و صفت اخلاقى) و هدف اخلاق انتزاع مىشود. به عبارت ديگر، اگر چيزى براى تأمين اين هدف لازم و ضرورى بود، مفهوم «بايد» پديد آمده، بايستهبودن بر آن فعل و صفت حمل مىشود، و اگر امرى در تأمين هدف اخلاق، نقش نداشته باشد، نبودن آن فعل و صفت ضرورت پيدا مىكند و به اصطلاح، نبود آن بايسته مىگردد؛ كه با عبارت «نبايد» نشان داده مىشود.
٢. وجود اين مفاهيم و انتزاع آنها از رابطه وجودى و عدمى ياد شده، نشان از واقعيت داشتن آنها به واسطه منشأ انتزاعشان دارد. به بيان ديگر، اين مفاهيم امورى واقعى و محقق در عالماند و واقعيت داشتن آنها، گرچه مانند واقعيت داشتن انسان و حيوان نيست، همانند مفهوم «علت» و مفهوم «معلول» با اتكا به منشأ انتزاع خود داراى حقيقتاند.
خود را بيازماييم
يكى از مفاهيم اخلاقى واقع در ناحيه محمول، مفهوم وظيفه است. در اين بخش با تحليل اين مفهوم، واقعيت داشتن آن را تحليل كنيد و نتيجه را به استاد خود گزارش دهيد.
«در حوزه اخلاق، تنها افعال و صفات اختيارى انسان مطرح مىشود و رابطهاى كه اين افعال و صفات با كمال مطلوب انسان دارند. اگر رابطه مثبت بود، مىگوييم: اين كار از نظر اخلاقى خوب است و اگر رابطه منفى بود، مىگوييم: اين كار از نظر اخلاقى بد است و اگر هيچ رابطهاى وجود نداشت، مىگوييم: اين كار از نظر اخلاقى خنثى و بىتفاوت است؛ نه خوب است و نه بد.»[١]
«محمولها در قضاياى اخلاقى نيز پيوسته، مفاهيمى هستند نظير خير و شر، حسن و
[١] - محمدتقى مصباحيزدى، دروس فلسفه اخلاق، ص ٤٠